نادر جهانبانی (۵۱ ساله)
ژنرال نیروی هوایی و بنیانگذار تیم آکروباتیک تاج طلایی، پس از یک دادگاه انقلابی مختصر اعدام شد.
۸۲ قربانی نامبرده از جمهوری اسلامی ایران، از جوخههای اعدام ۱۹۷۹ تا موج اعدام ۲۰۲۶. جستجو، فیلتر، استناد کنید.
234 نام از 234 نام · منابع: عفو بینالملل، ایران حقوق، هرانا، هنگاو، بنیاد برومند، بیبیسی، رویترز.
ژنرال نیروی هوایی و بنیانگذار تیم آکروباتیک تاج طلایی، پس از یک دادگاه انقلابی مختصر اعدام شد.
نخستوزیر ایران به مدت دوازده و نیم سال تا سال ۱۹۷۷. او ابتدا توسط حکومتی که به آن خدمت میکرد دستگیر شد و سپس در تاریخ ۷ آوریل ۱۹۷۹ پس از یک محاکمه شتابزده بدون وکیل مدافع و حق تجدید نظر، توسط یک دادگاه انقلابی اعدام شد.
تاجر و نیکوکار برجسته یهودی-ایرانی، با جوخه آتش پس از یک محاکمه دو ساعته به اتهاماتی از جمله «دوستی با دشمنان خدا» تیرباران شد.
نخستین وزیر زن در تاریخ ایران. با اتهاماتی از جمله «افساد فیالارض» به دلیل گسترش آموزش دختران، با شلیک گلوله اعدام شد.
وزیر امور خارجه در طول بحران گروگانگیری سفارت آمریکا و مخالف ملیگرای حکومت روحانیون. او در آوریل ۱۹۸۲ دستگیر شد، پس از یک اعتراف تلویزیونی به توطئه علیه دولت محکوم و در ۱۵ سپتامبر ۱۹۸۲ اعدام شد.
نوجوان بهائی که در شیراز به همراه نه زن بهائی دیگر به دلیل آموزش کلاسهای یکشنبه به دار آویخته شد. او ۱۷ ساله بود و از انکار ایمانش خودداری کرده بود.
زندانی سیاسی که در جریان کشتارهای دستهجمعی ۱۹۸۸ به دستور فتوای آیتالله خمینی اعدام شد. نام او در یادبود امید مرکز برومند ثبت شده است.
زندانی سیاسی چپگرا که در جریان اعدامهای تابستان ۱۹۸۸ در زندان اوین به دار آویخته شد. خانوادهاش هفتهها از مرگ او بیخبر ماندند و از نشانهگذاری قبرش محروم شدند.
عکاس خبری ایرانی-کانادایی که به دلیل عکاسی از خانوادههای زندانیان در بیرون زندان اوین دستگیر شد. در بازداشت بر اثر شکستگی جمجمه جان باخت. پزشک ایرانی شهرام اعظم بعداً شهادت داد که او مورد تجاوز، شکنجه و ضرب و شتم قرار گرفته بود.
دانشجوی موسیقی که در جریان اعتراضات جنبش سبز توسط یک بسیجی از ناحیه سینه هدف گلوله قرار گرفت. مرگ او که با دوربین تلفن همراه ضبط شد، به نماد جهانی سرکوب سال ۲۰۰۹ تبدیل شد.
وبلاگنویس و کارگری که به دلیل پستهای انتقادی در فیسبوک توسط پلیس سایبری (فتا) بازداشت شد. چند روز پس از بازداشت، در اثر شکنجه در زندان اوین جان باخت؛ خانوادهاش تحت فشار قرار گرفتند تا او را بدون کالبدشکافی دفن کنند.
جامعهشناس و فعال محیط زیست ایرانی-کانادایی. مقامات گفتند دو هفته پس از بازداشتش در بند ۲۰۹ اوین خودکشی کرده است — خانواده و همکارانش این روایت را رد میکنند.
کشتیگیر قهرمانی که در حالی که درخواست تجدیدنظر او هنوز در جریان بود، مخفیانه اعدام شد. برادرانش که او نیز بازداشت بودند گفتند «اعتراف» او به قتل یک نگهبان تحت شکنجه گرفته شده است.
روزنامهنگار و بنیانگذار کانال تلگرامی آمدنیوز که از پاریس به عراق کشانده شد، سپس توسط سپاه پاسداران ربوده و پس از یک اعتراف تلویزیونی به دار آویخته شد.
دانشجوی کرد-ایرانی که به همراه خانوادهاش به تهران سفر کرده بود، به دلیل «حجاب نامناسب» توسط گشت ارشاد بازداشت شد و سه روز بعد مرگش اعلام شد. نام او نخستین فریاد جنبش شد.
مادر دو فرزند که توسط نیروهای امنیتی به ضرب گلوله کشته شد. عکس دخترش که در کنار قبر موهای خود را میبرید در سراسر جهان منتشر شد.
دانشآموز دبیرستانی که آخرین بار در حال سوزاندن روسریاش در یک اعتراض در تهران دیده شد. جسدش ده روز بعد به خانوادهاش بازگردانده شد؛ مقامات از برگزاری تشییع جنازه عمومی جلوگیری کردند.
در هفتهٔ نخست اعتراضها در آمل به دست نیروهای امنیتی کشته شد. تشییع جنازهاش هزاران نفر را به خیابان آورد و به نقطهای برای تجمع اعتراضی در مازندران تبدیل شد.
کوهنورد و بوکسوری که در یک اعتراض در آمل هدف گلوله به سر قرار گرفت. خانوادهاش تحت فشار گذاشته شدند تا بگویند او بر اثر سکتهٔ مغزی مرده است.
پیش از پیوستن به یک تظاهرات در کرج در حال بستن دماُسبی خود فیلمبرداری شد. نیروهای امنیتی شش بار به او شلیک کردند. آخرین ویدئوی او صدها میلیون بار دیده شده است.
به گفتهٔ خانوادهاش، در راه بازگشت از سر کار هدف گلوله به قفسهٔ سینه از سوی نیروهای امنیتی قرار گرفت. ویدئوی مرثیهخوانی خواهرش در سراسر جهان دست به دست شد.
در جریان اعتراضها در قزوین کشته شد. خواهرش فاطمه بر سر مزار او موهایش را کوتاه کرد؛ حرکتی که در سراسر جهان وایرال شد.
نوجوان کردی که در جریان اعتراضها هدف گلوله به سر از سوی نیروهای امنیتی قرار گرفت. سه روز بعد در بیمارستان درگذشت.
یوتیوبری که از خود در حال صحبت دربارهٔ آزادی و رویاهای معمولی نوجوانی فیلم میگرفت. به گزارش عفو بینالملل، بر اثر ضربات باتوم به سر کشته شد.
در جریان اعتراضها در ایذه کشته شد. نیروهای امنیتی در ابتدا از تحویل جسدش به خانواده خودداری کردند.
نوجوانی که در جریان اعتراضها در مشهد با ۲۴ ساچمه به ناحیهٔ شکم و قفسهٔ سینه کشته شد. عفو بینالملل مستند کرد که نیروهای امنیتی از فاصلهٔ نزدیک تیراندازی کردند.
مرد بلوچی که روزها پیش از تیرباران در جمعهٔ خونین زاهدان به تیرک بسته شده بود. مرگش به نمادی از کشتار تبدیل شد.
در جریان اعتراضات مشهد دهها ساچمه به سینه، شکم و پاهایش اصابت کرد و چند روز بعد در بیمارستان جان باخت.
نوجوان ۱۵ سالهای که در اعتراضات کرج از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفت؛ یکی از دهها کودک کشتهشده در ماههای نخست قیام.
در اعتراضات تهران به دست نیروهای امنیتی کشته شد. عفو بینالملل گفت از فاصله نزدیک با ساچمه هدف قرار گرفته. خانوادهاش تحت فشار گذاشته شدند تا علت مرگ را به «اغتشاشگران» نسبت دهند.
دانشآموز مقطع متوسطه که پس از یورش نیروهای امنیتی به مدرسهاش – به دلیل خودداری دانشآموزان از خواندن سرود هوادار نظام – تا سر حد مرگ کتک خورد.
دانشآموز دبیرستانی که در مدرسهاش در تهران بازداشت شد و به گزارشها در بازداشت کشته شد. مقامات خودکشی را مطرح کردند؛ خانوادهاش این روایت را رد کردند.
نوجوان کُردی که در جریان اعتراضات غرب ایران به دست نیروهای امنیتی کشته شد. مراسم تشییع او نیز با گاز اشکآور هدف حمله قرار گرفت.
دکتری فلسفه، کرد، که در اعتراضات تهران پس از ضربات باتوم بر سرش جان باخت.
دانشجوی پزشکی که هنگام فرار از نیروهای امنیتی از ساختمانی در تبریز سقوط کرد. شاهدان گفتند او تا پشت بام تعقیب شده بود.
پسر بچهای نه ساله که در جریان اعتراضات در خودروی خانواده هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. مادرش در مراسم خاکسپاری او جلوی دوربین گفت: «رژیم بود که پسرم را کشت.»
پسر بچهای هفت ساله که در همان حملهای در ایذه که به کشته شدن کیان پیرفلک انجامید، تیر خورد و چند روز بعد در بیمارستان بر اثر جراحاتش جان باخت.
نوجوان کُردی که در مریوان و در جریان اعتراضات گسترده به مناسبت چهلم جانباختگان پیشین، به دست نیروهای امنیتی کشته شد.
هنگامی که پس از باخت تیم ملی فوتبال ایران به آمریکا در جام جهانی، برای شادی بوق خودرویش را به صدا درآورد، هدف گلولهای به سرش قرار گرفت. این حرکت بهعنوان اعتراض تعبیر شد.
نخستین معترضی که پس از قیام ۱۴۰۱ اعدام شد — به اتهام زخمی کردن یک بسیجی، پس از محاکمهای پشتدرهای بسته و بدون وکیل انتخابی، به دار آویخته شد.
تنها ۲۳ روز پس از دستگیری، در ملأ عام و با جرثقیل ساختمانی در مشهد به دار آویخته شد. اتهام او کشتن دو بسیجی بود. مادرش از پیش از اعدام مطلع نشده بود.
قهرمان کاراته که همراه با سید محمد حسینی پس از محاکمهای شتابزده و بهشدت محکومشده از سوی نهادهای بینالمللی، اعدام شد. به گفته وکیلش، او زیر شکنجه اعتراف کرده بود.
مربی داوطلب کاراته کودکان که سحرگاه به اتهام «افساد فیالارض» به دار آویخته شد. وکلایش گفتند اعترافش زیر ضربات طولانی مدت استخراج شده بود.
فعال عرب سوئدی-ایرانی که در سال ۲۰۲۰ توسط اطلاعات ایران از ترکیه ربوده شد و پس از اعترافی تلویزیونی در ایران به دار آویخته شد.
پس از برخورد ادعایی با گشت ارشاد بر سر حجابش، در سکوی متروی تهران بیهوش بر زمین افتاد. ۲۸ روز بعد، پس از هفتهها کما، در بیمارستان درگذشت.
یک روحانی مذهبی اهل سنت و کرد که پس از ۱۴ سال در انتظار اعدام، به همراه سه نفر دیگر در زندان قزلحصار به دار آویخته شد. کارشناسان سازمان ملل بارها خواستار محاکمه مجدد او شده بودند.
یکی از معترضانی که در اوایل سال ۲۰۲۴ به اتهام قتل یک عضو بسیج در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ اعدام شد. عفو بینالملل این محاکمه را «به شدت ناعادلانه» خواند.
معترضی با بیماری روانی تشخیصدادهشده که علیرغم توقف اجرای حکم از سوی دیوان عالی کشور و درخواستهای بینالمللی به دار آویخته شد.
نویسهگردانی جایگزین که توسط سازمان حقوق بشر ایران برای همان اعدام اوت ۲۰۲۴ استفاده شده است — به صورت مخفیانه و بدون اطلاع قبلی به خانوادهاش به دار آویخته شد.
معترض یارسان کُرد اهل کرمانشاه. او پس از خیزش ۱۴۰۱ دستگیر و در ۶ اوت ۲۰۲۴ بر اساس محکومیت قصاص اعدام شد؛ خانواده و ناظران میگویند این محکومیت بر اساس اعترافی بود که زیر شکنجه از او گرفته شده بود. اعدام او بدون اطلاع قبلی به بستگانش انجام شد.
معترض یارسانی-کرد که به اتهام قتل یک افسر سپاه در زندان دیزلآباد به دار آویخته شد. وکیل او گفت که موکلش تنها بر اساس یک اعتراف اجباری محکوم شده است.
مخالف آلمانی-ایرانی که در سال ۲۰۲۰ در دبی ربوده شد و در اکتبر ۲۰۲۴ مخفیانه اعدام گردید که منجر به تعطیلی تمام کنسولگریهای ایران در آلمان شد.
روزنامهنگار و زندانی سیاسی سابق که پس از انتشار پیامی نهایی خواستار آزادی چهار زندانی سیاسی نامبرده، در مرکز تهران خودکشی کرد.
سه ساله، اهل جوانرود در استان کرمانشاه. او در ژانویه ۲۰۲۶ به مراسم تشییع جنازهای برده شد و هنگامی که نیروهای امنیتی به سمت عزاداران آتش گشودند، کشته شد. او از جمله جوانترین نامها در لیستهای تأیید شده کودکان کشتهشده در جریان سرکوب زمستانی است.
طاها صفری، دانشآموز سال یازدهم رشته حسابداری بود. نیروهای امنیتی او را در بلوار جهاد ازنا به ضرب گلوله کشتند و صدای تیراندازی مداوم به سوی معترضان به گوش میرسید. طاها مورد اصابت گلوله قرار گرفت و ناپدید شد تا اینکه نیروهای امنیتی روز شنبه، ۳ ژانویه، به خانوادهاش اطلاع دادند تا جسد او را تحویل بگیرند. خانواده او نمیدانند که وی در بازداشت کشته شده یا در بیمارستان، اما وقتی در بیمارستان امام علی ازنا به دنبال او گشتند، نامش در آنجا یافت نشد.
محمد نوری در میدان توحید قم هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد، زمانی که نیروهای امنیتی به معترضان حمله کردند. او از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفت، به زمین افتاد و در حالی که بیهوش بود به درمانگاهی منتقل شد، اما در آنجا جان باخت زیرا گلوله ریهاش را سوراخ کرده بود. نیروهای امنیتی خانوادهاش را تهدید کردند که او را بسیجی و شهید اعلام کنند وگرنه با انکار مراسم خاکسپاری مواجه خواهند شد، بنابراین خانواده دفن بیصدا را انتخاب کردند.
میلاد غلامزاده نوشری، ۳۰ ساله، در ۷ ژانویه با شلیک گلوله کلت کمری توسط نیروهای بسیج از ناحیه چشم مورد اصابت قرار گرفت؛ گلوله از گوش او خارج شد و او را کشت. جسد بیجان او به درمانگاهی در نزدیکی پایگاه بسیج منتقل شد. خانواده او موفق شدند جسدش را از درمانگاه تحویل بگیرند و او را در قبرستانی محلی دفن کنند، پس از اینکه خواهرش جسد او را زیر خود در خودرو پنهان کرد تا از نیروهای امنیتی عبور کند.
سعید توکلیان در ۷ ژانویه ۲۰۲۶ در شیراز، در حالی که در خودروی شخصی خود به همراه مادرش بود، توسط نیروهای دولتی هدف گلوله قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان جان باخت. مردم ابتدا او را به کلینیک پردیس بردند و سپس به بیمارستان نمازی منتقل شد، جایی که چند ساعت بعد درگذشت. پس از مرگ او، نیروهای امنیتی به خانوادهاش فشار آوردند، به برخی بستگان حمله کرده و به خانه او گاز اشکآور شلیک کردند. جسد او پس از ده روز، مشروط به پرداخت هزینه، به خانواده بازگردانده شد و تنها پانزده نفر اجازه شرکت در مراسم خاکسپاری او را داشتند.
ابوالفضل اسکندری، یک هفته پس از ۱۹ سالگیاش، با دو گلوله جنگی، یکی به گردن و دیگری به کمر، کشته شد. او سربازی بود که تازه آموزش خود را به پایان رسانده بود و آرزو داشت کارگاه مکانیکی خود را راهاندازی کند. پس از ناپدید شدنش، خانوادهاش با تلفن او تماس گرفتند و فردی ناشناس پاسخ داد که منجر به جستجوی چهار روزه شد تا بتوانند جسدش را برای خاکسپاری تحت نظارت شدید تحویل بگیرند. گزارش شده است که نیروهای امنیتی خانواده را مجبور کردند او را شهید اعلام کنند.
ابوالفضل حیدری، ساکن ۱۸ ساله قیر، در ۸ ژانویه در همان شهر کشته شد. گلولهای که از پشت بام شلیک شد به شانهاش اصابت کرد و باعث خونریزی داخلی و آسیب به ریههایش شد. او پیش از رسیدن به بیمارستان درگذشت و خانوادهاش صبح روز بعد بدون اجازه برای برگزاری مراسم، جسد او را دفن کردند. او به عنوان مکانیک کار میکرد.
ابوالفضل نوروزی، مکانیک ۱۵ ساله، در ۸ ژانویه در مشهد با شلیک گلوله به سر و صورت کشته شد. جسد او پس از دشواریهای زیاد در ۹ ژانویه به خانوادهاش تحویل داده شد. او در ۹ ژانویه در بهشت رضا به خاک سپرده شد و نیروهای امنیتی با وجود مخالفت خانوادهاش، سنگی با عنوان «شهید» بر مزار او نصب کردند.
ابوالفضل وحیدی، ۱۳ ساله، در ۸ ژانویه در نازیآباد تهران با اصابت گلوله به گلویش کشته شد. او به بیمارستان مفرح منتقل شد اما به هوش نیامد. جسد او به کهریزک منتقل شد و خانوادهاش برای تحویل گرفتن آن جهت دفن، مدت زیادی را صرف کردند. ابوالفضل که دو خواهر بزرگتر داشت، در قبر مادرش دفن شد؛ مادرش در سال ۲۰۲۱ بر اثر کووید-۱۹ درگذشته بود.
احمد کاظمی شاهرودی، ورزشکار نامدار و مغازهدار بازار روز بندرعباس، در ۸ ژانویه ۲۰۲۶ در جریان اولین شب از «دو شب» توسط نیروهای امنیتی کشته شد.
آیناز رحیمی، دانشآموز ۱۳ ساله، در نجفآباد کشته شد. در گواهی فوت او «آسیب اعضای داخلی» و «اصابت گلوله» به عنوان علت مرگ ذکر شده است. او در روستای حسنآباد نجفآباد دفن شد. عکسهایی از مراسم خاکسپاری و یادبود او منتشر شده و دستنوشتهای با عنوان «توصیف دنیا» از آیناز از اتاقش به اشتراک گذاشته شد.
علی قربانی در ۸ ژانویه در پاسارگاد، روبروی ساختمان سپاه پاسداران، با شلیک گلوله جنگی به قلبش کشته شد. او کارگر ۲۲ سالهای بود که به دلیل فقر ترک تحصیل کرده بود. مادرش شش ماه قبل فوت کرده بود. نیروهای امنیتی جسد او را از خانهاش بردند و سپس پس از چندین روز و تعهدات، به خانواده بازگردانده شد. مراسم خاکسپاری او در تاریکی در ۱۴ ژانویه با تعداد کمی از بستگان و تحت فشار امنیتی برگزار شد.
علی موسیپور پرچالی، ۲۹ ساله، در ۸ ژانویه در منطقه میدان رهبر تهران پس از اصابت گلوله کشته شد. او اهل روستای پرچال بود اما در تهران به عنوان صافکار خودرو کار میکرد، در حالی که خانوادهاش در روستای پرچال زندگی میکردند. خانوادهاش در سکوت و بدون اطلاع عمومی عزادار او هستند. او قرار بود چند ماه دیگر ازدواج کند.
علیرضا صفوی فاضلی در شب ۸ ژانویه ۲۰۲۶ با شلیک گلوله توسط نیروهای امنیتی کشته شد. آخرین تصویر زنده از او نشان میدهد که در خیابان علامت پیروزی (V) را نشان میدهد.
امیر، ۳۹ ساله، در تهرانپارس مورد اصابت گلوله جنگی به کمر و گلولههای ساچمهای به پاهایش قرار گرفت. او تازه ازدواج کرده بود و انتظار اولین فرزندش را میکشید. جسد او صبح روز بعد در بیمارستان تهرانپارس یافت شد و پس از اینکه جسدش موقتاً از بهشت زهرا ناپدید شده بود، سرانجام در ۱۰ ژانویه به خاک سپرده شد.
امیرعباس مومنی، دانشآموز ۱۷ ساله، در ۸ ژانویه در جریان اعتراضات اسلامشهر بر اثر اصابت گلوله به پهلو و پشت مجروح شد و روز بعد در بیمارستان درگذشت. در گواهی فوت او علت مرگ «ناشی از ضربات چاقو و شیء تیز» ذکر شده است. خانوادهاش پس از سه روز جسد او را از کهریزک تحویل گرفتند و نیروهای امنیتی بدون اطلاع آنها سنگ قبری با عنوان «شهید» نصب کرده بودند.
امیرعلی حیدری جعفرآبادی، مکانیک ۱۷ ساله، سه روز قبل از تولد ۱۸ سالگیاش، در ۸ ژانویه در کرمانشاه با گلولههای کلاشنیکف کشته شد. او از ناحیه سینه و پهلو مورد اصابت قرار گرفت و پزشکان بیمارستان اعلام کردند که جمجمه و مغزش نیز آسیب دیده است. هیچ اقدامی برای نجات او در بیمارستان صورت نگرفت و یکی از پاهایش شکسته بود. او در فوتبال و تکواندو افتخاراتی داشت و در دو شیفت کار میکرد.
امیرحسین دولتآبادی فراهانی، دانشجوی رشته مهندسی، در اراک بر اثر اصابت گلوله جنگی به شکم جان باخت. در گواهی فوت او علت مرگ «اصابت گلوله جنگی به شکم» ثبت شده است. خانوادهاش به مدت سه روز از سرنوشت او بیخبر بودند و بعداً با واسطه و ارتباط توانستند جسد او را در سردخانه بهشت زهرای اراک شناسایی کنند. خانواده از جزئیات دقیق مرگ او اطلاعی ندارند.
امیرحسین در بلوار اصلی فاز یک اندیشه شهریار، از پشت سر هدف اصابت گلوله قرار گرفت. گلوله به کتف او اصابت کرده و با نفوذ به قلبش، او را در صحنه به قتل رساند. او هنگام شروع تیراندازی در خیابان تنها بود. مغازهداران و جوانان یک خودروی پژو پارس سفید را متوقف کرده، جسد امیرحسین را داخل آن گذاشتند و از راننده خواستند او را به بیمارستان ببرد. امیرحسین در اندیشه تنها زندگی میکرد و خانوادهاش در عظیمیه کرج بودند. خانوادهاش سه روز در بیمارستانها و کلینیکها به دنبال او گشتند. در روز چهارم به آنها گفته شد به کهریزک بروند، جایی که پیکر بیجان امیرحسین را پیدا کردند. او در امامزاده حیدر کرج به خاک سپرده شد. به خانوادهاش اجازه عکس گرفتن از جسد داده نشد و صورت او فقط برای مدت کوتاهی برای مادرش نمایان شد. امیرحسین کارمند شرکت ایران خودرو بود.
امیرمحمد قورت بیگلوی ۲۲ ساله، قالیشوی، در ۱۸ دیماه در اسلامشهر، قائمیه، با دو گلوله جنگی به کمر و ران به قتل رسید. پدرش او را به کلینیک و سپس به بیمارستان برد، جایی که کارکنان ادعا کردند او فوت کرده است، اما پدرش نشانههای ضعیفی از حیات را دید. با وجود تلاشهای پدرش برای احیا، امیرمحمد درگذشت و جسد او به کهریزک منتقل شد. دو روز طول کشید تا خانواده بتوانند جسد او را تحویل بگیرند، و او تنها پسر خانوادهاش بود.
امیرمحمد صفری، ۱۵ ساله، اهل روستای بنلر زیودار لرستان، با پدرش برای کار به تهران مهاجرت کرده بود. او در یادآباد تهران بر اثر اصابت گلوله به قلب و چندین ساچمه به قتل رسید و آثار چاقو نیز بر بدن او مشهود بود. پس از شش روز، جسد او در کهریزک پیدا شد. خانواده معتقدند او پس از مجروح شدن چند روزی زنده بوده و برای تحویل جسد حدود ۴۰۰ میلیون تومان پرداخت کردهاند و با تشییع جنازه بیسروصدا موافقت کردهاند. او در روستای زادگاهش بنلر زیودار به خاک سپرده شد.
آرمان گرجیان بهمئیاری در جریان اعتراضات در روستای بابا میدان توسط نیروهای امنیتی از ناحیه شکم هدف گلوله قرار گرفت و در بیمارستان جان باخت. شاهدان آثار ضربوشتم را بر بدن او گزارش کردند. او از خانوادهای فرهنگی و پزشکپرور بود و دانشجوی ممتاز به شمار میرفت. حاضران در مراسم چهلم او علیه جمهوری اسلامی شعار دادند.
آروین سلیمیراد ۱۶ ساله، در ۱۸ دیماه هنگام محافظت از یکی از دوستانش، از فاصله نزدیک هدف گلوله جنگی مستقیم به سر قرار گرفت. جمجمهاش شکست و دچار آسیب شدید مغزی شد. او تحت عمل جراحی قرار گرفت و ۱۶ روز در کما ماند تا اینکه در ۳ بهمنماه درگذشت. آروین دانشآموز ساعی و ورزشکاری با آرزوهای فوتبالی حرفهای بود.
اشکان شوشتری ۳۵ ساله، در ۱۸ دیماه در جریان اعتراضات شهریار هدف اصابت گلوله به سر قرار گرفت. خانوادهاش به دنبال او گشتند و او را در کهریزک یافتند. پدرش پس از چندین روز تلاش، جسد را تحویل گرفته و دفن کرد. محمدعلی عرار، پسرعموی اشکان نیز تقریباً در همان زمان بر اثر اصابت گلوله در شوشتر کشته شد.
بهروز منصوری و همسرش منصوره حیدری در خیابان عاشورای بوشهر توسط گلوله نظامیان به قتل رسیدند. بهروز از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفته بود. نیروهای امنیتی چهار روز بعد اجساد آنها را به خانوادههایشان تحویل دادند. آنها با هم در روستای بویهگاز، در ۵۰ کیلومتری بوشهر به خاک سپرده شدند.
بنیامین اقدامی، دانشآموز ۱۶ ساله، در ۱۸ دیماه به اعتراضات فردیس پیوست و بازداشت شد. او در بازداشتگاه کشته شد و خانوادهاش جسد او را در ۲۳ دیماه در کهریزک شناسایی کردند. خانواده آثار اصابت ساچمه به نقاط حساس بدن او را مشاهده کردند، هر دو پای او شکسته بود و آثار گلوله بر صورتش دیده میشد. نیروهای امنیتی برای تحویل جسد از خانواده هزینه و تعهد گرفتند، از جمله امضای کاغذی مبنی بر اینکه او عضو بسیج بوده است، و او در قبرستانی دورافتاده به خاک سپرده شد.
دانیال چراغیان در فردیس کرج توسط تکتیراندازی از پشت بام ساختمانی هدف گلوله به سر قرار گرفت. او به بیمارستان منتقل شد و هنگام رسیدن هنوز زنده بود. خانوادهاش ادعا میکنند که او در بیمارستان دوباره هدف گلوله قرار گرفته است زیرا کاتتر آنژیو هنوز به او وصل بود. دانیال تراشکاری باتجربه با کارگاه کوچک خودش بود و نامزد داشت. نیروهای امنیتی جسد او را بدون اجازه برگزاری مراسم توسط خانوادهاش به خاک سپردند.
دانیال ۲۲ ساله، در نارمک تهران با سه گلوله به قتل رسید: دو گلوله از فاصله دور به پاها و یک گلوله جنگی از فاصله حدود دو متری به کمر او. خانوادهاش شش روز به دنبال او گشتند تا اینکه جسدش را در کهریزک پیدا کردند. در گواهی فوت او علت مرگ «برخورد اجسام نوکتیز» ذکر شده بود.
ابراهیم ۵۴ ساله، با گلوله جنگی به سرش کشته شد. تنها پسرش او را به بیمارستان برد زیرا نیروهای امنیتی خیابان را بسته بودند. شاهدان به خانوادهاش گفتند که او هنگام تلاش برای نجات یک مجروح دیگر هدف گلوله قرار گرفته است. نیروهای امنیتی خانوادهاش را تهدید کردند و به آنها اجازه انتشار اعلامیه ترحیم ندادند.
احسان ابوالحسن بیگی ۴۴ ساله، در ۱۸ دیماه در شیراز بر اثر اصابت گلولههای نظامی و ساچمهای به قتل رسید. او از ناحیه گردن و بازو با گلولههای نظامی هدف قرار گرفته بود و دستها و پاهایش پر از ساچمه بود. جسد او پس از حدود یک هفته به خانواده تحویل داده شد، با دستورالعملهایی برای تشییع و دفن خصوصی در صبح زود. او صاحب یک کارگاه تولید کیف چرم بود و دیپلم داشت.
خانواده عماد شوش به مدت یک هفته از سرنوشت او اطلاعی نداشتند تا اینکه یکی از بستگان، او را در گورستان باغ رضوان رشت پیدا کرد. برادرش، علی، نیز در اعتراضات سال ۱۴۰۱ کشته شده بود. عماد یک باریستای حرفهای بود که به موسیقی راک و متال علاقه داشت.
عرفان عبدیپور حدود ساعت ۱۰:۳۰ شب در میدان آریاشهر تهران، دو بار از ناحیه سینه هدف گلوله قرار گرفت. او در حال کمک به مجروحان و دور کردن نیروها بود که مورد اصابت قرار گرفت. دوستانش تلاش کردند او را نجات دهند و در نهایت او به بیمارستان ابن سینا منتقل شد.
غلامحسین احدی در میدان گلریزان کرمانشاه بر اثر اصابت گلوله مستقیم نیروهای امنیتی کشته شد. او کارمند بازنشسته آموزش و پرورش، ورزشکار و کوهنورد بود. خانوادهاش تحت فشار نیروهای امنیتی قرار گرفتند تا فرمهایی را پر کنند و بپذیرند که «تروریستها» او را کشتهاند و او را «شهید» اعلام کنند. او در قبرستان باغ فردوس کرمانشاه، در کنار پدرش به خاک سپرده شد. به خانوادهاش اجازه داده نشد عبارت «جاویدنام» را روی سنگ قبر او بنویسند.
حمیدرضا شیرازی در شهریار بر اثر اصابت گلوله به پهلویش کشته شد. خانوادهاش به مدت ۱۲ روز از او بیخبر بودند و در تهران و شهریار به دنبالش میگشتند تا اینکه در ۲۸ دیماه از طریق پلیس شاهپور با آنها تماس گرفته شد تا جسد او را تحویل بگیرند. در گواهی پزشکی قانونی علت مرگ «برخورد اجسام پرتابی با سرعت بالا به بدن» ثبت شده بود، بدون ذکر گلوله. حمیدرضا پیش از این به دلیل فعالیتهای سیاسی به پلیس فتا تعهد داده بود.
حسین تهرانچی، گیتاریست، پیانیست و خواننده، در ۱۸ دیماه در جریان اعتراضات محله نارمک تهران، بر اثر اصابت گلولههای نیروهای امنیتی به قتل رسید. نیروهای امنیتی از بالای مسجد هفتحوض تیراندازی میکردند. پدرش در مکانهای مختلف به دنبال او گشت؛ پس از چندین روز، جسد پسرش را از طریق اثر انگشت شناسایی کرد و متوجه شد که یک زخم گلوله به ابرو و چشم چپ او کاملاً از بین رفته است.
ایلیا دهقانی حدود ساعت ۹ شب در تقاطع تیرانداز تهرانپارس بر اثر اصابت گلوله مستقیم به گردن و نخاع مجروح شد. این جوان ۱۹ ساله با قطع نخاع در بیمارستان بستری شد و پس از یک هفته درگذشت. در ویدیویی که از بیمارستان قبل از مرگش منتشر شد، ایلیا به پدرش گفت: «بابا، دوستت دارم.» ایلیا دهقانی در ۲۷ دیماه در قطعه ۱۰۵ بهشت زهرا، تهران به خاک سپرده شد.
جواد گنجی سالها در سینما به عنوان دستیار کارگردان، برنامهریز، تهیهکننده، فیلمنامهنویس، کارگردان و بازیگر فعالیت داشت. او به خانوادهاش بسیار نزدیک بود و به کودکان یتیم کمک میکرد. در متن چگونگی کشته شدن او ذکر نشده است.
خالد ملائی، ۱۹ ساله، دانشجوی ترم سوم مدیریت صنعتی در دانشگاه هرمزگان، عصر روز ۱۸ دی ۱۴۰۴ (۸ ژانویه ۲۰۲۶) در مرکز بندرعباس با شلیک گلوله به سر کشته شد.
محمود با گلولهای از تکتیرانداز به پیشانیاش، در یکی از کوچههای نزدیک میدان فلسطین کشته شد. از آنجا که او از اولین کسانی بود که در آن روزها کشته شد، خانوادهاش پس از مواجهه با فشار نیروهای امنیتی توانستند جسد او را تحویل بگیرند. محمود به عنوان طراح گرافیک کار میکرد.
مانی شفیعی، ۱۸ ساله، در ۲۰ دی ماه در اسلامشهر با شلیک گلوله به طحالش، در آغوش پدربزرگ و مادربزرگش کشته شد. پدرش، مهدی، کمتر از دو ساعت قبل کشته شده بود، اگرچه مانی از مرگ پدرش بیخبر بود. مانی دانشجوی حسابداری بود و کار هم میکرد. جسد او در ۲۲ دی ماه در روستای پدریاش، چنار، به خاک سپرده شد. نیروهای امنیتی بعدها برای جلوگیری از برگزاری مراسم یادبود برای او و پدرش مداخله کردند.
منصوره حیدری، پرستار ۳۷ ساله، و همسرش بهروز منصوری بر اثر اصابت گلوله نظامی در خیابان عاشورا در بوشهر کشته شدند. منصوره پس از اینکه بهروز مورد اصابت گلوله به سر قرار گرفت، از پهلو هدف گلوله قرار گرفت. نیروهای امنیتی چهار روز بعد اجساد آنها را به خانوادههایشان تحویل دادند. آنها در روستای بویهگز، در ۵۰ کیلومتری بوشهر، در کنار هم به خاک سپرده شدند.
مسعود رضائینو، ۳۵ ساله، حدود ساعت ۱۰ شب ۱۸ دی ماه (۸ ژانویه) توسط تکتیرانداز از ناحیه پای راست مورد اصابت گلوله قرار گرفت و حدود یک ساعت بعد بر اثر خونریزی شدید جان باخت. نیروهای امنیتی ابتدا از تحویل جسد او خودداری کرده و اعلام کردند که خودشان آن را دفن خواهند کرد. خانوادهاش بعدها از برنامهریزی برای دفن او در ۲۲ دی ماه (۱۲ ژانویه) بدون حضور آنها مطلع شدند، اما با کمک بستگان دیگر مداخله کردند تا جسد او را برای دفن تحویل بگیرند.
مهدی حیدرآبادی در ۱۸ دی ۱۴۰۴ (۸ ژانویه ۲۰۲۶) در منطقه پیروزی تهران کشته شد. او از ناحیه کمر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و سپس نیروهای امنیتی با تیر خلاص به سرش شلیک کردند. مهدی دانشجوی مهندسی کامپیوتر بود، گیتار مینواخت و آواز میخواند. او در میان دوستانش به «قناری» معروف بود.
مهدی شفیعی، ۴۴ ساله، در ۲۰ دی ماه (۹ ژانویه) در اسلامشهر با شلیک مستقیم گلوله به قلبش کشته شد. پسرش، مانی، کمتر از دو ساعت بعد کشته شد. مهدی در بخش ساخت و ساز کار میکرد و جسد او در ۲۲ دی ماه در روستای پدریاش، چنار، به خاک سپرده شد. نیروهای امنیتی بعدها برای جلوگیری از برگزاری مراسم یادبود برای او و پسرش مداخله کردند.
مهرداد صادقی، دانشجوی متولد ۲۵ بهمن ۱۳۸۵ (۱۴ فوریه ۲۰۰۷)، در ۱۸ دی ماه (۸ ژانویه) در ملکشهر اصفهان، حدود یک ماه قبل از تولد ۱۸ سالگیاش، با گلوله مستقیم جنگی به پهلویش کشته شد. او در حال بازگشت به خانه در پیادهرو هدف قرار گرفت. پس از اینکه خانوادهاش تماسی دریافت کردند که ادعا میکرد او مجروح اما زنده است، به بیمارستان رفتند اما تنها با جسد بیجان او روبرو شدند. جسد او به مدت پنج روز توقیف شد و تنها پس از پیگیریهای مکرر خانوادهاش آزاد شد.
مهرزاد نظری در نورآباد بر اثر شلیک نیروهای امنیتی کشته شد. او کشاورز و دامدار بود که به میهنپرستی و عشقش به طبیعت شهرت داشت. او داوطلب خاموش کردن آتشسوزیها در کوهستانهای زاگرس بود و دو بار دچار سوختگی شد. با وجود فشارهای امنیتی و دستگیری بستگانش، مراسم یادبود او با شکوه و با پخش ترانههای میهنی بر سر مزارش برگزار شد.
میثم حزینی بر اثر شلیک گلوله جنگی در نزدیکی فرمانداری گرگان هدف قرار گرفت. گلوله در نزدیکی شریان فمورال (ران) او اصابت کرد و باعث خونریزی شدید شد. مردم او را برای بردن به بیمارستان سوار خودرو کردند، اما راننده، از ترس دوربینهای نظارتی یا عواقب امنیتی، به جای رفتن مستقیم به بیمارستان، مدت طولانی در شهر رانندگی کرد در حالی که میثم هنوز زنده بود. بستگانش سرانجام او را به بیمارستان حکیم جرجانی گرگان بردند، جایی که او جان باخت. میثم حزینی آشپز بود و دو دختر کوچک داشت.
میثم کرانیان در ۱۸ دی ماه (۸ ژانویه) در نزدیکی خانهاش در بلوار طاق بستان، کرمانشاه، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد. او ۲۶ ساله بود و چهار روز قبل ازدواج کرده بود. یک منبع نزدیک به خانوادهاش اظهار داشت که او دو بار مورد اصابت گلوله قرار گرفته، با یک گلوله که از صورتش خارج شده، و سینهاش با چاقو بریده شده بود. جسد او پس از جستجو در بیمارستانها، توسط خانوادهاش در پزشکی قانونی پیدا شد.
محمد احمدی، ۱۷ ساله، در بلوار وکیلآباد مشهد با شلیک ساچمه کشته شد. او به معترضان پیوست و هنگامی که بسیجیها شروع به تیراندازی کردند، به خانه بازنگشت. همکلاسیهایش متوجه غیبت او در امتحان شدند و دوستی بعدها گزارش داد که او مورد اصابت گلوله قرار گرفته است. خانوادهاش با سختی فراوان جسد او را از سردخانه تحویل گرفتند.
محمد جباری، ۲۶ ساله، در ۱۸ دی ماه (۸ ژانویه) در دیزیچه اصفهان بر اثر شلیک گلوله نیروهای امنیتی کشته شد. او از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفت. محمد شغل یا درآمد ثابتی نداشت و کارهای مختلفی انجام میداد.
محمدجواد پورکریم جلالی، دانشجوی مدیریت بازرگانی، در ۱۸ دی ماه (۸ ژانویه) در آستانه اشرفیه با گلوله به ران راستش کشته شد. او پس از مجروح شدن به خانه منتقل شد اما ۴۵ دقیقه بعد جان باخت. او ورزشکار ۲۲ سالهای بود که در یک رستوران کار میکرد. جسد او به روستای لیالمان، لاهیجان منتقل و در ۱۹ دی ماه به خاک سپرده شد.
محمدپارسا امینیان حدود ساعت ۱۰:۳۰ شب در فردیس کرج، پس از اصابت گلوله جنگی به پشتش، جان باخت. او در یک شرکت کار میکرد و تنها پسر خانواده، و کوچکترین فرزند در کنار دو خواهرش بود. او مهربان، مؤدب و با آبرو توصیف شده بود که از خانوادهاش حمایت میکرد.
محمدرضا صارمی، ۱۹ ساله، در ۱۸ دی ۱۴۰۴ (۸ ژانویه ۲۰۲۶) در جریان اعتراضات لاهیجان با شلیک گلوله به سرش کشته شد. او با مادربزرگش در سیاهکل زندگی میکرد و برای شرکت در اعتراضات به لاهیجان سفر کرده بود. جسد او پس از مرگش در برفجان، سیاهکل، به خاک سپرده شد. تاریخ تولد او در سنگ قبرش ۱۹ شهریور ۱۳۸۵ (۱۰ سپتامبر ۲۰۰۶) ذکر شده است.
محسن، ۲۱ ساله، با شلیک مستقیم از سوی نیروی انتظامی کشته شد، به طوری که گلوله از پشت او وارد شده و به قلبش رسید. او بلافاصله پس از رسیدن به بیمارستان منتظری نجفآباد جان باخت. جسد او با کمک مردم از بیمارستان خارج شد تا از توقیف آن توسط نیروهای امنیتی جلوگیری شود و روز بعد به خاک سپرده شد.
مصیب نظامی، کشاورز ۳۲ ساله اهل بروجرد، در ۱۸ دی ۱۴۰۴ (۸ ژانویه ۲۰۲۶) مجروح شد و با شلیک گلوله به قلبش در داخل بیمارستان جان باخت. خانوادهاش نپذیرفتند که دولت او را عضو بسیج معرفی کند.
مصطفی، ۲۵ ساله، حدود ساعت ۱۰ شب توسط پاسگاه حمزه دزفول مورد اصابت گلوله مستقیم قرار گرفت و حدود ساعت ۱ بامداد در حین انتقال به بیمارستان جان باخت. نیروهای امنیتی ابتدا از تحویل جسد او خودداری کرده و خانوادهاش را تهدید کردند. جسد او سرانجام در ساعت ۴ صبح ۲۱ دی ماه (۱۱ ژانویه) تنها با حضور خانوادهاش به خاک سپرده شد.
ناصر شیرازیکرامت، ۴۴ ساله، فرمانده آتشنشانی و امداد و نجات با ۲۲ سال سابقه خدمت، در ۱۸ دی ۱۴۰۴ (۸ ژانویه ۲۰۲۶) در اسلامشهر، در حالی که تلاش میکرد یک معترض زخمی را از محل خارج کند، با شلیک گلوله کشته شد.
نسیم پورآقایی، مهندس مکانیک و مادر دو فرزند، در صادقیه (آریاشهر) تهران کشته شد. همسرش به مدت یک ساعت و نیم پیکر او را حمل کرد تا از انتقال آن توسط نیروهای امنیتی جلوگیری کند. ساکنان خانهای به آنها پناه دادند و جسد به پارکینگ آنجا منتقل شد. همسرش بعداً جسد را در ملافهای پیچید و با خود برد.
نازلی جانپرور، کارشناس مد و طراحی لباس، در منطقه شریعتی از فاصله نزدیک مورد اصابت دهها گلوله ساچمهای قرار گرفت. او سعی کرد صورتش را با دستهایش محافظت کند، اما گلولهها به دستها، صورت و بدنش اصابت کردند. او به کلینیک قيطریه منتقل شد و در آنجا به خانوادهاش گفته شد که زنده است و کاتتر آنژیو و لوله تنفسی دارد. هنگامی که خانوادهاش جسد او را در پزشکی قانونی پیدا کردند، متوجه شدند که از ناحیه سینه مورد اصابت گلوله قرار گرفته است. نازلی در آرامگاه خانوادگیاش در بجنورد به خاک سپرده شد.
نگار عجم، فارغالتحصیل حقوق، در تاریخ ۱۸ تیرماه در منطقه میدان هفت تیر مشهد توسط گلوله کشته شد، در حالی که در کنار نامزدش بود. پیکرش در روستای زیبد گناباد به خاک سپرده شد. مراسم یادبود او همزمان با دیگر قربانیان دفن شده در این روستای نمادین، از جمله حسین عجم، برگزار شد. خانوادههای جانباختگان تحت فشار مقامات امنیتی برای سکوت هستند و آنها پیشنهاد ثبت قربانیان گناباد به عنوان شهید را رد کردند.
نیما پارسا، مدرس زبانهای ایتالیایی و انگلیسی در تهران بود. او در تاریخ ۸ ژانویه (۱۸ دی) در میدان تجریش تهران با اصابت گلوله به سر کشته شد. پیکر او تا روز یکشنبه به خانوادهاش تحویل داده نشد.
نیما تاجیک در افسریه تهران با اصابت گلوله جنگی به سر کشته شد، در حالی که تنها دو ماه به پایان خدمت سربازیاش باقی مانده بود. خانوادهاش پیکر او را در تاریخ ۲۲ دیماه (۱۲ ژانویه) در کهریزک پیدا کردند و بعدها او را در بهشت زهرا به خاک سپردند. خانواده تحت فشار شدید امنیتی قرار دارند و نتوانستند مراسم تشییع یا یادبود را آزادانه برگزار کنند.
پیام، مردی ۳۵ ساله و متأهل با یک پسر ۲ ساله، مالک یک کارگاه مکانیکی خودرو بود. او ساعت ۹:۲۰ شب از ناحیه شریان فمورال چپ مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به همسرش گفت: «دارم میمیرم، بیا.» او صبح روز بعد پس از جراحی درگذشت و پزشکان علت مرگ را اصابت گلوله جنگی به شریان اصلی پای چپ او اعلام کردند.
پویا فراگردی، نوازنده ویولن، در جریان اعتراضات در مجیدیه تهران با گلوله نیروهای امنیتی کشته شد. خانوادهاش پیکر او را پس از چند روز جستجو پیدا کردند. پویا تنها زندگی میکرد و خالههایش پیکر او را تحویل گرفتند زیرا والدینش فوت کرده بودند و برادر ناتنیاش خارج از ایران زندگی میکرد. پویا یک نوازنده ویولن بود که با ارکسترها اجرا میکرد و موسیقی تدریس مینمود.
رها بهلولیپور در خیابان فاطمی تهران با اصابت گلوله به سینهاش کشته شد. او دانشجوی زبان ایتالیایی دانشگاه تهران در سال ۲۰۲۴ بود. او در فیروزآباد به خاک سپرده شد.
رامین اسدیفرد، ۴۱ ساله، در تاریخ ۸ ژانویه (۱۸ دی) در محله مصباح کرج کشته شد. اگرچه دستش با گلولههای ساچمهای زخمی شده بود، اما پس از شروع تیراندازی نیروهای امنیتی، چندین نفر از مجروحان را به مکان امنی منتقل کرد. در حین کمک، نیروهای امنیتی به او حمله کرده و با باتوم به سرش زدند تا اینکه جان باخت. خانوادهاش برای مراسم یادبود او با فشارها و محدودیتهای شدید امنیتی مواجه شدند.
رسول، پدری و سرپرست تنها دو فرزند ۱۰ و ۱۲ ساله، با اصابت گلوله در قرچک کشته شد. گلوله از گونهاش وارد و از پشت سرش خارج شده بود که باعث خونریزی مغزی و مرگ او شد. او برای تحویل برنج به مشتری به مغازه برنجفروشیاش رفته بود که مورد اصابت گلوله قرار گرفت. او زخمی به خانه رسید و روی پلهها از حال رفت. خانوادهاش او را به بیمارستان ۱۵ خرداد ورامین منتقل کردند، جایی که او در تاریخ ۱۰ ژانویه (۲۰ دی) درگذشت. خانوادهاش دو روز به دنبال پیکر او گشتند و آن را در کهریزک یافتند. پیکر رسول در تاریخ ۱۲ ژانویه (۲۲ دی) به خانوادهاش تحویل داده شد و در بهشت فاطمه به خاک سپرده شد. همسرش چهار سال قبل فوت کرده بود.
رضا اسکندرپور به معترضان در صادقیه (آریاشهر) پیوست. با پراکنده شدن جمعیت، نیروهای امنیتی شروع به تیراندازی به مردم کردند. شش گلوله به رضا در گردن، شکم، باسن و پا اصابت کرد در حالی که او برای نجات دوستی که مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود، میرفت. خانوادهاش برای تحویل گرفتن پیکرش به کهریزک رفتند و دیدند که گلوی او بریده شده است. مأموران امنیتی از تلفنهای خانوادهاش عکس گرفتند و آنها را مجبور به حذف عکسها کردند، سپس پیکر او را به سردخانه منتقل کردند.
رضا اسماعیلی، ۲۳ ساله، در شامگاه ۸ ژانویه (۱۸ دی) در اعتراضات محله زایندهرود اصفهان بر اثر جراحت گلوله به بازوی چپ فوقانی که منجر به خونریزی شدید شد، درگذشت. او با وجود جراحتش به خانهای در نزدیکی رسید اما پس از تأخیر در انتقال به بیمارستان، به دلیل جراحاتش جان باخت. خانوادهاش شش روز به دنبال پیکر او بودند و از آنها خواسته شد تا کاغذی با روایتی متفاوت از مرگ او را امضا کنند که آنها نپذیرفتند. پیکر او بالاخره در تاریخ ۱۴ ژانویه (۲۴ دی) تحویل داده شد، اما خانوادهاش مجبور شدند مراسم تدفین را بین ساعت ۸ شب تا ۴ صبح در شرایط یخبندان برگزار کنند. او در مراسمی تحت کنترل امنیتی در روستای کُلبیبک، چهارمحال و بختیاری به خاک سپرده شد.
ریبین مرادی، فوتبالیست ۱۷ ساله، در تاریخ ۸ ژانویه (۱۸ دی) به باشگاهش رفت و به خانه بازنگشت. خانوادهاش پیکر او را چند روز بعد در کهریزک پیدا کردند، با جراحت گلوله از پشت. او عضو تیم فوتبال پایه سایپا در تهران بود.
روبینا امینیان، دانشجوی مریوانی، در حال تحصیل در رشته طراحی پارچه و لباس در دانشگاه شهید بهشتی تهران بود. او توسط نیروهای امنیتی کشته شد که پس از خروج او از دانشگاه در حین اعتراضات به او شلیک کردند. نیروهای امنیتی به خانوادهاش اجازه ندادند او را در آرامگاه مورد نظرشان به خاک بسپارند و آنها را مجبور کردند که او را در مکانی دورافتاده و بدون حضور اقوام دفن کنند.
صدرا سلطانی، دانشجوی ۲۳ ساله کارشناسی ارشد معماری، در شب ۸ ژانویه (۱۸ دی) در نارمک تهران، در مقابل خانوادهاش با اصابت گلوله به قلب کشته شد. پدرش اظهار داشت که تیرانداز صدرا را به جای او هدف قرار داده است. او در راه بیمارستان انصاری جان باخت، جایی که پزشکی به خانواده گفت گلوله باعث پارگی آئورت شده است. در تاریخ ۹ ژانویه (۱۹ دی)، خانوادهاش با زور وارد مرکز پزشکی قانونی کهریزک شدند و پیکر او را در میان بسیاری از اجساد دیگر یافتند. او در تاریخ ۱۰ ژانویه (۲۰ دی) در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
سعید تاروند، پیمانکار ۳۳ ساله شرکت نفت اهل مهران، با دو گلوله از فاصله نزدیک در خیابان امیری آبادان کشته شد. نیروهای امنیتی پیکر او را به مدت پنج روز به عنوان ناشناس نگه داشتند. پس از تهدید خانواده و گرفتن تعهدات، پیکر را آزاد کردند. او در روستای چالاب مهران به خاک سپرده شد.
سحر بیات در نارمک تهران، با اصابت گلوله جنگی به سرش، در حالی که دست همسرش را گرفته بود، کشته شد. همسرش پیکر او را پیاده تا بیمارستان الغدیر تهران حمل کرد. پس از سه روز، خانوادهاش پیکر او را از سردخانه بهشت زهرا تهران تحویل گرفتند. خانوادهاش او را یک روز بعد در روستای اجدادیاش سطلق در تویسرکان به خاک سپردند، پس از آنکه نهادهای امنیتی در تویسرکان از آنها تعهد گرفتند که هیچ شعاری در مراسم سر داده نشود. سحر بیات هنرمند و نقاش بود.
سامیار علیپور، نوجوان ۱۵ ساله، در خیابان امین، محله خاک سفید تهران، بر اثر اصابت گلولههای ساچمهای و جنگی از پشت کشته شد. او مدرسه را ترک کرده بود تا به عنوان شاگرد مکانیک کار کند و به خانوادهاش کمک مالی کند. پیکر او پس از دو روز جستجو در کهریزک پیدا شد. او در حال رقصیدن روی سطل زباله با دوستانش بود که هدف قرار گرفت.
صنم پوربابایی، ویولنیست و مربی موسیقی ۲۶ ساله، در جریان اعتراضات در منطقه باغ ملی لاهیجان بر اثر اصابت گلوله به سر جان باخت. گزارش شده است که تیراندازی از ارتفاع و به سمت سر او صورت گرفته است. پیکر او ابتدا از خانوادهاش پنهان شد، که سرانجام پس از حدود ده روز و پرداخت مبلغی، با شرط تدفین شبانه آن را تحویل گرفتند.
شبنم فردوسی در خیابان فاطمی تهران با اصابت گلوله مستقیم به شکمش کشته شد. او ۳۷ ساله بود و از دانشگاه علم و فرهنگ تهران فارغالتحصیل شده بود. پس از تیراندازی به او، دو نفر او را به بیمارستان خصوصی بردند، اما بیمارستان هنگام پیگیری خانوادهاش از پذیرش او خودداری کرد. خانوادهاش پس از چهار روز جستجو پیکر او را در کهریزک پیدا کردند.
یزدان تمنا، دانشجوی ۱۹ ساله مهندسی برق، در تاریخ ۸ ژانویه در مشهد با اصابت گلوله به سرش کشته شد. پیکر او شبانه بدون اطلاع خانوادهاش به سردخانه بهشت رضوان منتقل شد. خانوادهاش پس از جستجو در سردخانههای متعدد، جسد او را پیدا کردند و متوجه شدند که لولههای پزشکی هنوز به او متصل است. او کمربند مشکی تکواندو داشت و تلویزیون تعمیر میکرد.
یوسف بخشی، اهل قوچان، در چالوس با شلیک مستقیم گلوله جنگی به قلبش در جریان اعتراضات کشته شد. نیروهای امنیتی ابتدا سعی کردند جسد او را از بیمارستان ببرند، اما اصرار مادرش باعث بازگشت جسد به خانواده شد. پیکر او به قوچان منتقل شد، جایی که خانوادهاش برای مراسم تشییع با محدودیتهای شدید امنیتی مواجه شدند. یوسف در زمینه فروش مواد غذایی کار میکرد و وبلاگنویس در شبکههای اجتماعی بود.
ابوالفضل باژول، دانشآموزی که دوازده روز پیش از آن ۱۶ ساله شده بود، غروب ۹ ژانویه در ویلاشهر نجفآباد اصفهان با گلوله مستقیم به سرش کشته شد. او وقتی خیابانها شلوغ شد به کنار دیواری پناه برد اما مورد اصابت گلوله قرار گرفت. او به بیمارستان منتقل شد اما کار از کار گذشته بود. جسد او یک هفته بعد در باغ رضوان اصفهان شناسایی و پیدا شد.
عادل مطلبنژاد، پدر یک دختر خردسال، در بهارستان اصفهان هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. او در زمینه طراحی داخلی و کارگاه امدیاف کار میکرد. خانوادهاش هشت روز به دنبال او بودند تا اینکه از طرف باغ رضوان اصفهان با آنها تماس گرفته شد تا جسدش را شناسایی کنند. تنها برادرش اجازه یافت که جسد او را ببیند و مدارک و تلفن همراهش بازگردانده نشده است. خانوادهاش تحت فشار نیروهای امنیتی بودند تا مراسمی برای او برگزار نکنند.
اکبر حمزهحسینی بر اثر تیراندازی مستقیم نیروهای امنیتی در چهارراه ابوالفضل آبرسانی کرج کشته شد. نیروهای امنیتی ابتدا جسد او را بردند اما به دلیل حضور آشنایانش مجبور به بازگرداندن آن شدند. او قهرمان ورزشهای رزمی بود. اکبر و برادرش مرتضی پیش از این در اعتراضات سال ۲۰۲۲ دستگیر و زندانی شده بودند.
علی اباذری، دانشجوی ۱۸ ساله حسابداری، در تاریخ ۹ ژانویه در شهرک ولیعصر تهران با اصابت گلوله به پهلوی چپ و خروج از پهلوی راستش کشته شد. خانوادهاش او را به بیمارستان شهدای یافتآباد بردند، اما کارکنان ابتدا حضور او را انکار کردند و سپس مرگش را تأیید کرده و از دسترسی به جسد جلوگیری نمودند. کارکنان بیمارستان تلاش کردند جسد او را بدون شناسایی به کهریزک منتقل کنند، با وجود اینکه خانوادهاش بارها برچسب شناسایی به او متصل کرده بودند. گزارش پزشکی قانونی تاریخ مرگ او را ۸ ژانویه و علت آن را «برخورد شیء تیز» ذکر کرده بود.
خانواده علی استخر پنج روز به دنبال او گشتند تا اینکه پلیس دو روز بعد به آنها گفت جسدش را از باغ رضوان تحویل بگیرند. خانوادهاش گمان میکردند که او در خیابان بهارستان مورد اصابت گلوله به شقیقه قرار گرفته است، اگرچه جسد زمانی که پس از هفت روز آن را دیدند، تازه به نظر میرسید. نیروهای امنیتی خانوادهاش را تحت فشار قرار دادند تا ادعا کنند او طرفدار حکومت بوده است، اما آنها نپذیرفتند و یک مراسم عروسی نمادین برای او در تشییع جنازهاش برگزار کردند، در حالی که اجازه خواندن قرآن را نداشتند.
علی جنانی در جریان اعتراضات محله قائممقام اسلامشهر با مهمات جنگی کشته شد. خانوادهاش پس از چند روز جستجو جسد او را در کهریزک پیدا کردند. او هنگام تلاش برای نجات یک زن مجروح، از ناحیه سر و سینه مورد اصابت گلوله قرار گرفت. او پسر بزرگ خانواده پنج نفره بود و به عنوان آرایشگر و گاهی پیک موتوری کار میکرد. پدرش جسد بیجان او را در یک کیسه سیاه در پزشکی قانونی کهریزک پیدا کرد و او در تاریخ ۱۱ ژانویه ۲۰۲۶ در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
علی طاهرخانی، مهندس ۳۱ ساله، در ۹ ژانویه در حالی که سوار موتورسیکلتش بود، توسط نیروهای امنیتی با ساچمه مورد اصابت قرار گرفت. او بیهوش شد و بارها با باتوم و قنداق اسلحه توسط نیروهای امنیتی به سر و بدنش ضربه خورد. او در ۱۰ ژانویه در بیمارستانی در قزوین بر اثر جراحات شدید سر و خونریزی مغزی درگذشت. نیروهای امنیتی برای جسد او یک میلیارد تومان طلب کردند، اما در نهایت پس از امضای تعهدنامه توسط یکی از بستگان برای برگزاری مراسم خاکسپاری بیصدا، جسد را تحویل دادند.
علی توسلی، متخصص باتجربه اویونیک، در تاریخ ۹ ژانویه ۲۰۲۶ در اندیشه در نزدیکی تهران در حالی که پسر چهارده سالهاش را با بدنش پناه داده بود، هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.
علیاصغر با شلیک مستقیم به سینه کشته شد. او ابتدا از ناحیه پا مورد اصابت سه گلوله ساچمهای قرار گرفت که او را از حرکت بازداشت. یک شاهد عینی اظهار داشت که نیروهای امنیتی به علیاصغر نزدیک شدند و از فاصله نزدیک به او شلیک کردند. علیاصغر در محل حادثه درگذشت و به بیمارستان پیامبر اعظم در چمستان منتقل شد. پدرش نیز همان شب از ناحیه ران مورد اصابت گلوله قرار گرفت و وضعیت جسمانی او وخیم گزارش شد. جسد او در روستای سیدکلا به خاک سپرده شد. علیاصغر تعمیرکار اگزوز و سپر بود.
علیرضا امانی که به تازگی خدمت سربازیاش را به پایان رسانده بود، در آبپخش با شلیک مستقیم گلوله به گردن در مقابل پایگاه بسیج کشته شد. او به بیمارستان منتقل شد اما همان شب درگذشت. جسد او برای کالبدشکافی فرستاده شد و پنج روز بعد برای دفن به خانوادهاش بازگردانده شد.
علیرضا رباطجزی در ۹ ژانویه در نزدیکی خانهاش در نظرآباد از ناحیه پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفت. او ۳۷ ساله بود. شاهدان اظهار داشتند که ماموران ۱۰-۱۵ دقیقه پس از تیراندازی به محل رسیدند و او را با خود بردند. خانوادهاش معتقدند او بر اثر خونریزی شدید درگذشت و جسد او دو روز بعد به آنها بازگردانده شد.
امیر حشمتی در کرج با گلوله جنگی از ناحیه پا مورد اصابت قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان رجایی بر اثر خونریزی شدید درگذشت. او فردی بسیار خانوادهدوست توصیف شد که به پدر و مادرش اهمیت میداد. نیروهای امنیتی از دفن او در کرج جلوگیری کردند و خانواده را مجبور کردند تا او را در بهشت علی اشتهارد، مکانی که هیچ ارتباط خانوادگی با آن نداشتند، دفن کنند. جسد ناگهانی تحویل داده شد و خانواده برای دفن سریع تحت فشار قرار گرفتند.
امیر تیموریراد، ۴۲ ساله، در حال انتقال برادرزادهاش آرمین به درمانگاه بود، پس از اینکه آرمین و پدرش امید توسط نیروهای امنیتی مورد اصابت گلوله قرار گرفتند. نیروهای امنیتی به خودروی امیر از پشت شلیک کردند که منجر به کشته شدن آرمین و زخمی شدن امیر شد. امیر بعدها بر اثر جراحاتش درگذشت. امیر در ۱۲ ژانویه در روستای آتشگاه به خاک سپرده شد.
امیرحسین احمدیشریف در جهانشهر کرج با شلیک مستقیم گلوله به پیشانی از پشت بام یک ساختمان مسکونی کشته شد. او به بیمارستان منتقل شد اما در دم جان باخته بود. نیروهای امنیتی ابتدا از تحویل جسد به خانواده جلوگیری کردند و آنها را مجبور کردند تا او را بدون اجازه برگزاری مراسم سوگواری در آرامستان کلاک دفن کنند. امیرحسین در یک فروشگاه لوازم ورزشی کار میکرد و نانآور مادر و پدر بیمارش بود.
امیرمهدی مرادی گلداره، دانشآموز ۱۵ ساله، در تاریخ ۹ ژانویه در قائمیه اسلامشهر از ناحیه نخاع مورد اصابت گلوله قرار گرفت. او بلافاصله پس از تیراندازی جان نباخت و به خانهای در همان نزدیکی منتقل شد. به دلیل خونریزی شدید، او به بیمارستان منتقل شد، اما در راه درگذشت. جسد او بعدها به کهریزک فرستاده شد و او تنها پسر خانوادهاش بود.
امیررضا میرزایی در جریان تیراندازی از ناحیه سر و گردن مورد اصابت گلوله قرار گرفت. فردی او را با ماشین به بیمارستان برد، اما خانوادهاش نتوانستند او را در آنجا پیدا کنند. بعداً همان مرد به خانواده گفت که امیررضا فوت کرده و جسد را به پارکینگ خانهاش منتقل کرده تا مقامات نتوانند آن را ببرند. خانواده پس از جستجو در میان اجساد زیاد، جسد او را چند روز بعد در سردخانه کهریزک پیدا کردند.
حکومت ایران یک مراسم تشییع جنازه بزرگ برای آنیلا ابوطالبیان برگزار کرد و گزارش داد که «تروریستها» او را کشتهاند. رسانههای دولتی اعلام کردند که او به همراه مادربزرگش در خیابان بزرگمهر اصفهان مورد اصابت گلوله قرار گرفته است. با این حال، فعالان حقوق بشر ادعا میکنند که او بر اثر شلیک گلوله سرگردان نیروهای امنیتی در دم کشته شده و خانوادهاش تحت فشار قرار گرفتند تا در مصاحبههای اجباری، مرگ او را به تروریستها نسبت دهند.
آرمین جشنینژاد، کارگر پتروشیمی سلمان فارسی در ماهشهر، در ساعت ۱۰:۳۰ شب توسط پلیس با گلوله جنگی به قلبش کشته شد. هنگامی که خانوادهاش برای تحویل گرفتن جسد او رفتند، متوجه شدند که سینه او با چاقو بریده شده است. پزشکی قانونی اهواز مرگ او را بر اثر گلوله جنگی تأیید کرد. نیروهای امنیتی جسد او را حدود ساعت ۳:۳۰ صبح روز ۲۲ ژانویه بدون اجازه برگزاری مراسم توسط خانوادهاش دفن کردند.
آرمین تیموریراد، ۱۹ ساله، در جریان اعتراضات همراه با پدرش امید وارد جمعیت شد. نیروهای امنیتی به سوی او آتش گشودند و به سینه، دستها و پاهای آرمین اصابت کردند. در حالی که عمویش امیر او را به کلینیکی منتقل میکرد، نیروهای امنیتی از پشت به خودرو شلیک کردند و آرمین در داخل آن کشته شد. آرمین در تاریخ ۱۳ ژانویه در روستای آتشگاه به خاک سپرده شد.
داوود، پدر سه فرزند سهقلو و کارمند آموزش و پرورش بود. او در محله خود در خیابان رباط سوم اصفهان به معترضان پیوست. یک شاهد عینی به خانوادهاش گفت که او تا آخرین لحظات به مجروحان کمک میکرده و آنها را به خانههای امن منتقل مینموده است. خانوادهاش بعداً موافقت کردند که بنیاد شهید او را شهید اعلام کند تا حقوقی برای فرزندانش تأمین شود. داوود اصالتاً از طایفه حلیسادی ایل بختیاری بود. او در اعتراضات سال ۱۳۹۸ دستگیر شده و پس از امضای تعهدنامه آزاد شده بود.
فرزانه توکلی، زن سرپرست خانوار ۴۰ ساله، در خانیآباد تهران با گلوله به سر کشته شد. او دست در دست دخترش جان باخت. مأموران امنیتی قصد دستگیری دخترش را داشتند، اما پس از کشته شدن مادرش، او را نبردند. طبق گزارشها، نیروهای امنیتی تحویل پیکر او را مشروط به دفن بیسروصدا در روستایی نزدیک اراک کردند.
فریدون، کارگر و پدر یک دختر سه ساله، در یزدانشهر اصفهان بر اثر اصابت گلوله به زیربغل راست خود کشته شد. یکی از بستگان جسد او را پیدا کرد و به خانوادهاش اطلاع داد. خانوادهاش او را به بیمارستان الزهرا در یزدانشهر بردند، اما کادر پزشکی اعلام کرد که او قبل از رسیدن فوت کرده بود. جسد فریدون به باغ رضوان اصفهان منتقل شد و خانوادهاش پس از پنج روز آن را تحویل گرفتند. مراسم تشییع او در یزدانشهر اصفهان برگزار شد.
غزل دمیرچلی، دانشجوی ۱۷ ساله رشته گرافیک بود. نیروهای امنیتی موتورسوار او را در مقابل خانهاش در گلشهر کرج به ضرب گلوله کشتند. نیروهای امنیتی برای تحویل پیکر غزل، خانوادهاش را مورد آزار و اذیت قرار دادند. آنها سرانجام جسد او را در ۱۱ ژانویه در ازای یک میلیارد تومان تحویل دادند و خانواده را مجبور کردند تا او را در یک قبرستان دورافتاده در هشتگرد دفن کنند.
غزل جانقربان، دانشآموز ۱۵ ساله، در تاریخ ۹ ژانویه در اصفهان بر اثر اصابت سه گلوله جنگی کشته شد. مادرش روایت کرد که گلولهها به کمر، پهلو و پاهایش اصابت کردهاند. غزل تنها فرزند والدینش بود و ویدئوهای زیادی از سوگواری والدین او منتشر شده است. پدرش او را «دختر زایندهرود» مینامید.
حسین ناصری در شرق تهران بر اثر اصابت گلوله به شریان رانش کشته شد. او بازنشسته بود و دو فرزند بزرگسال داشت که خارج از ایران زندگی میکردند. فرزندانش به دلیل قطعی اینترنت و تلفن به مدت هفت روز از مرگ او بیخبر بودند. حسین ناصری در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
حسین رادی، ۲۴ ساله، غواص و آتشنشان اهل نجفآباد اصفهان، چند روز پیش از کشته شدن در اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ برای دیدن خانوادهاش از ارمنستان به کشور بازگشته بود.
جعفر جاویدی، ۲۹ ساله، در اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ در میدان هفتتیر مشهد بر اثر اصابت گلوله جنگی کشته شد.
جعفر موحدپور در مشهد، در حالی که در خط مقدم معترضان بیسلاح ایستاده بود، بر اثر اصابت مستقیم گلوله به سر کشته شد. خانوادهاش به مدت یک هفته به دنبال او بودند تا اینکه پیکرش در سردخانه بهشت رضا مشهد شناسایی شد. جسد او پس از تعهد پدربزرگش که یک جانباز بود، به خانواده تحویل داده شد، اما خانواده با محدودیتهایی برای برگزاری مراسم سوگواری مواجه شدند.
مسیح بیگدلی، ۱۵ ساله، در تاریخ ۹ ژانویه در اصفهان ابتدا با ساچمه به پایش و سپس با گلوله جنگی به سرش هدف قرار گرفت. او به همراه پدرش بود که توسط نیروهای امنیتی محاصره شدند. مسیح به بیمارستان الزهرا منتقل شد و پزشکان مرگ مغزی او را اعلام کردند. جسد او فوراً به خانواده تحویل داده نشد و پس از چهار روز، با این شرط که مراسم تشییع بیش از ۲۰ نفر شرکتکننده نداشته باشد، آن را از باغ رضوان تحویل گرفتند.
مسعود بر اثر اصابت گلوله به سر کشته شد. او به همراه پدرش در منطقه پروین اصفهان بود که هدف گلوله قرار گرفت. پدرش نیز در همان روز از ناحیه ران مورد اصابت گلوله قرار گرفت و حال او وخیم گزارش شد. مسعود در بیمارستان غرضی اصفهان درگذشت، اما جسد او تحویل داده نشد. خانوادهاش به مدت هفت روز به دنبال جسد او بودند زیرا او هیچ مدرک شناسایی همراه نداشت. جسد او سرانجام پنجشنبه بعد از اینکه خانوادهاش تعهد دادند و پیگیریهای زیادی انجام دادند، تحویل داده شد. مسعود در قطعه ۵۵ باغ رضوان اصفهان، در کنار مزار مادرش به خاک سپرده شد. او در یک کارگاه خیاطی کار میکرد.
متین عباسی در ۹ ژانویه در صباشهر، با دو گلوله جنگی از پشت هدف قرار گرفت و در مقابل مادرش سقوط کرد. او ۱۹ ساله بود و شب قبل از آن با گلوله ساچمهای مجروح شده بود. پس از اینکه دو بیمارستان از پذیرش او امتناع کردند، او به خانه برده شد و سپس به بیمارستان سومی منتقل شد که در آنجا تحت عمل جراحی قرار گرفت. او سه روز بعد درگذشت و جسدش پس از انتقال به کهریزک، در ۱۴ ژانویه به خانوادهاش تحویل داده شد.
مهدی قنبری در ایلام توسط نیروهای امنیتی با گلوله ساچمهای و جنگی هدف قرار گرفت و سپس موتورسیکلتها از روی پیکر خونین او رد شدند. او به خانه برده شد اما پس از وخامت حالش به بیمارستان امام خمینی ایلام منتقل گردید. ریههایش خونریزی داشت و او نه روز بعد، در ۱۷ ژانویه ۲۰۲۶، درگذشت. او تنبور مینواخت، دارای مدرک کارشناسی بود و در کار تودوزی اتومبیل مشغول به کار بود.
مهدی جعفری بر اثر اصابت مستقیم گلوله از پشت به ناحیه کمر کشته شد. مأموران امنیتی حاضر در صحنه، از کمک مردم به مجروحان یا انتقال آنها به بیمارستان جلوگیری کردند. خانوادهاش جسد او را در کهریزک پیدا کردند. طبق گزارشها، نیروهای امنیتی برای گلوله پول درخواست کردند و از خانواده برای دفن بیسروصدا و بدون حضور دوستان و اقوام تعهد گرفتند. مهدی جعفری در ۱۱ ژانویه در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
مهدی مهمدی کرتلایی، ۱۶ ساله، دانشآموز شوشتری در خوزستان، در ۹ ژانویه ۲۰۲۶ با گلوله جنگی کشته شد. جسد او تنها پس از اینکه خانوادهاش تعهد سکوت را امضا کردند، تحویل داده شد.
مهدی محمدی کرتلایی، دانشآموز ۱۶ ساله، در ۹ ژانویه حوالی ساعت ۱۰ شب در محله جاده صاحب شوشتر، با گلوله تکتیرانداز به قلبش کشته شد. او در راه بازگشت از سر کار بود که با جمعیت خیابان مواجه شد و هنگام تلاش برای عبور، هدف گلوله قرار گرفت. با وجود سن کم، او در یک تعمیرگاه موتورسیکلت در همان محله کار میکرد. او دانشآموز سال اول دبیرستان و رشته کامپیوتر بود.
مهرداد یعقوبیمهر، مهندس شیمی که اخیراً در دوره دکترا پذیرفته شده بود، در جریان اعتراضات در قلعه حسنخان تهران با گلوله تکتیرانداز کشته شد. جسد او جزو کسانی بود که در روز تشییع جنازهاش مورد سوگواری قرار گرفت. مهرداد قبلاً بورسیه خارجی را برای ماندن در ایران نزد والدینش رد کرده بود.
میثم کاظمی، آتشنشان و ورزشکار تهرانی، در ساعات غیرکاری به اعتراضات پیوست و عصر ۹ ژانویه ۲۰۲۶ در پرند با باتوم مورد ضرب و شتم قرار گرفت و سپس به گردنش شلیک شد.
محمد اسدی غفاری، ۲۲ ساله، در ۹ ژانویه در ملکشهر اصفهان بر اثر اصابت گلوله به پایش کشته شد. او به بیمارستان منتقل شد اما به دلیل خونریزی شدید جان باخت. جسد او پس از سه روز از بیمارستان به باغ رضوان منتقل، شناسایی و به خانوادهاش تحویل داده شد. او در کار تولید و نصب نردههای فولادی مشغول بود.
محمد جعفری در کرمانشاه توسط نیروهای امنیتی در حال تعقیب، از پشت سر با دو گلوله جنگی به کمر و پهلوی چپ مورد اصابت قرار گرفت. او حدود پانزده دقیقه خونریزی شدید داشت تا اینکه دوستانش او را به بیمارستان رساندند، اما در آنجا جان باخت. پیکر او دو روز بعد به خانوادهاش تحویل داده شد و در تاریخ ۲۱ دی ماه در کرمانشاه به خاک سپرده شد.
محمد رضایی مجرد و اهل تهران بود. او در دولتآباد هدف گلوله نظامی به سرش قرار گرفت. دوستش پیکر او را به بیمارستان هفت تیر برد، اما بیمارستان ابتدا از پذیرش او خودداری کرد و سپس به خانوادهاش دستور داد که روز بعد پیکر او را تحویل بگیرند. او روز یکشنبه، ۲۱ دی ماه، به خاک سپرده شد.
محمدحسین جمشیدی، ۲۳ ساله، در تاریخ ۱۹ دی ماه توسط نیروهای پلیس با گلوله جنگی به پیشانی مورد اصابت قرار گرفت و در دم جان باخت. پیکر او به بیمارستان تخت جمشید عظیمیه منتقل شد. خانوادهاش پیکر او را در ۲۱ دی ماه تحویل گرفتند و مراسم خاکسپاری، با وجود فشارهای امنیتی، در حصار کرج برگزار شد.
مرتضی رهنما تاپکانلو، پدر دو فرزند خردسال، غروب روز ۱۹ دی ماه (۹ ژانویه) در خیابان امام هادی ۱ مشهد توسط افراد لباس شخصی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد. او در اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی ماه شرکت کرده بود و در ۱۸ دی به جابجایی مجروحان از نزدیکی پایگاه بسیج کمک کرده بود. در ۱۹ دی، دو خودروی پژو ۴۰۵ سفید متوقف شدند و افراد لباس شخصی از آنها پیاده شدند؛ یکی از آنها مرتضی را از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار داد. پیکر او حدود نیم ساعت در خیابان ماند و سپس مردم پیکر او را در یک وانت قرار دادند اما به دلیل ادامه تیراندازی مجبور شدند روی آن دراز بکشند. خانوادهاش او را به بیمارستان طالقانی مشهد بردند، جایی که به آنها گفته شد قبل از رسیدن فوت کرده و مغزش متلاشی شده است. گزارش پزشکی قانونی علت مرگ را «شلیک از سایر سلاح گرم» ذکر کرد.
مرتضی، ۴۵ ساله، در حین پیادهروی با همسرش در اصفهان دو بار، یک بار در پا و یک بار در سینه، مورد اصابت گلوله قرار گرفت. او حدود نیم ساعت در بیمارستان عسکریه زنده ماند و سپس جان باخت. خانوادهاش پس از چهار روز مراجعه به باغ رضوان، پیکر او را تحویل گرفته و سپس به خاک سپردند.
مرتضی، ۴۰ ساله، در تهرانپارس تهران با سه گلوله از پشت سر به قتل رسید. خانوادهاش پیکر او را حدود ساعت ۲:۳۰ بامداد در بیمارستان الغدیر دیدند اما آن را به کهریزک منتقل کردند. آنها روز بعد پیکر او را در میان بسیاری از پیکرهای دیگر پیدا کردند و او در تاریخ ۲۲ دی ماه در بهشت زهرا کنار پدرش به خاک سپرده شد.
نادر مولوی، ۱۸ ساله، فوتبالیست تیم حامی تهران و هوادار مادامالعمر استقلال، غروب روز ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ (۹ ژانویه ۲۰۲۶) توسط نیروهای امنیتی در میدان شهر ری مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد.
امید تیموریراد، پسرش آرمین، و همسرش در فردیس کرج با اعتراضات مواجه شدند. نیروهای امنیتی به سمت آنها شلیک کردند و امید از ناحیه صورت و سینه مورد اصابت قرار گرفت. پس از اصابت گلوله، نیروهای امنیتی او و آرمین را با باتوم و لگد مورد ضرب و شتم قرار دادند. امید و پسرش آرمین بیهوش بودند و توسط مردم به بیمارستان منتقل شدند. امید در تاریخ ۲۲ دی ماه در روستای آتشگاه به خاک سپرده شد.
پوریا مختاری، معروف به «الف»، رپر و شاعر، در غرب تهران با سه گلوله جنگی توسط نیروهای امنیتی کشته شد. او روز قبل در اعتراضات شرکت کرده بود و توسط نیروهای امنیتی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و از ناحیه دنده مجروح شده بود. با وجود اصرار خانوادهاش برای بازنگشتن، او در ۱۹ دی ماه دوباره به اعتراضات رفت و در آنجا کشته شد.
رضا کاووسی حیدری، نانوا و نانآور خانواده، در فولادشهر توسط نیروهای پلیس مستقیماً به سینه هدف گلوله قرار گرفت و بلافاصله جان باخت. مادر و بستگانش او را به بیمارستان بردند. پیکر او پس از چندین روز جستجو، در باغ رضوان اصفهان پیدا شد و خانواده موفق شدند آن را برای دفن تحویل بگیرند.
رضا سامیپور، فیلمساز و بازیگر اهل بندر فرحناز، در رشت با گلوله نیروهای امنیتی کشته شد. او یک مهندس عمران بود. او دستیار اول کارگردان و برنامهریز فیلم کوتاه «کولاک» در سال ۱۴۰۰ (۲۰۲۱) بود.
سعید گلسرخی در مقابل فرمانداری شاهرود توسط نیروهای امنیتی از ناحیه زانو مورد اصابت گلوله قرار گرفت. پس از فرار از بیمارستان و بازگشت به خانه، نیروهای امنیتی به خانه خانواده او یورش بردند و او را به خشونت بازداشت کردند. سپس نیروهای امنیتی او را از پشت سر مورد اصابت گلوله قرار دادند و در مقابل مادر و خواهرزادهاش کشتند. آنها پیکر او را بردند و بعداً به خانواده اطلاع دادند تا آن را تحویل بگیرند؛ برادرش نوید نیز بازداشت است.
سعید صفری، پدر دو پسر و یک دختر، در چهارراه رسالت ایلام مورد اصابت گلوله قرار گرفت. او در حالی که سعی داشت به دوستی کمک کند، توسط نیروهای امنیتی از فاصله نزدیک با ساچمه به سر و سینه مورد اصابت قرار گرفت. نیروهای امنیتی پس از شلیک نیز او را با باتوم به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. او به بیمارستان منتقل شد اما پنج روز بعد جان باخت.
صبا راشتیان توسط نیروهای امنیتی که مستقیماً به پهلوی او شلیک کردند، کشته شد. صبا یک کمک داور ۲۳ ساله فوتبال و هنرمند انیمیشن و تصویرسازی بود که از دانشگاه هنر اصفهان فارغالتحصیل شده بود. مادرش اظهار داشت که او را ۲۳ سال بزرگ کرده، نه برای اینکه او را در قبر ببیند. پیکر او در تاریخ ۲۵ دی ماه به خاک سپرده شد.
سمانه با دهها گلوله ساچمهای در خیابان نواب، نزدیک دامپزشکی، کشته شد. او و همراهش ماشین خود را پارک کرده و پیاده به سمت میدان انقلاب ادامه مسیر دادند. او در حال عبور از خیابان بود که خالی بود و متوجه نیروهای موتورسوار در نزدیکی خود نشد. به محض رسیدن به ابتدای خیابان، از پشت سر مورد اصابت گلولههای ساچمهای قرار گرفت و به زمین افتاد. او به بیمارستان لقمان منتقل شد اما قبل از رسیدن جان باخت. تقریباً ۹۰ گلوله ساچمهای به بدن او، عمدتاً در شانه و پهلویش، اصابت کرده بود. روز بعد، خانوادهاش برای تحویل پیکر او به بیمارستان رفتند اما به آنها گفته شد که پیکر به پزشکی قانونی کهریزک منتقل شده است. پدر، بستگان و دوستانش در میان پیکرها جستجو کردند و سرانجام پیکر بیجان او را در محوطه پزشکی قانونی کهریزک پیدا کردند.
شهاب نوری در تاریخ ۱۹ دی ماه با گلوله به قلبش کشته شد، در حالی که به پسر ۱۶ سالهای که مورد اصابت گلوله قرار گرفته و مجروح شده بود، کمک میکرد. او از موتورش پیاده شد، کودک را در آغوش گرفت و فریاد زد: «این بچه است، به او شلیک شده، شلیک نکنید.» خانوادهاش پیکر او را در کهریزک تحویل گرفتند و در ۲۲ دی ماه به خاک سپردند. شهاب در پاساژ موبایل علاءالدین در تهران کار میکرد.
سیاوش منصورینژاد در ساعت ۱۰:۳۰ شب توسط مأموران امنیتی مورد اصابت گلوله به سینه قرار گرفت و در مسیر بیمارستان جان باخت. او ۳۰ ساله بود و با برادر و مادرش در کرج زندگی میکرد. بستگانش موفق شدند پیکر او را از بیمارستان به خانه و سپس صبح روز بعد برای دفن به بهشت سکینه منتقل کنند. گزارشها حاکی از آن است که خانواده سیاوش تحت فشار شدید امنیتی قرار دارند.
یاسر مدیرروستا در جریان اعتراضات در میدان رستاخیز کرج توسط تیراندازی نیروهای امنیتی کشته شد. او نوازنده و مدرس تار و سهتار و مدیر مؤسسه پژواک هنر بود. پس از ۱۳ روز جستجو، پلیس با خانوادهاش تماس گرفت تا پیکر او را در بهشت سکینه شناسایی کنند. گزارش پزشکی قانونی نشان داد که او بر اثر اصابت مستقیم گلوله به سینه جان باخته است.
یونس افتخاری، دانشجوی معماری، در کرج در حین کمک به مجروحان، با شلیک تکتیرانداز از پشتبام یک مسجد به قلبش مورد اصابت قرار گرفت. او به بیمارستان منتقل شد اما در ساعت ۹:۵۸ شب جان باخت. پیکر او روز بعد تحویل داده شد اما اجازه دفن در کرج را نداشت، بنابراین خانوادهاش او را برای دفن به روستای مادرش در استان قزوین بردند.
علی صادقی، ۳۴ ساله، در تاریخ ۲۰ دی ماه در خیابان پیروزی تهران، در حین تلاش برای کمک به افراد مجروح، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد. او فرزند یکی از قربانیان جنگ شیمیایی ایران و عراق بود. پس از اصابت گلوله و انتقال به خانهای برای مراقبت اولیه، بعداً به بیمارستان منتقل شد اما جان باخت. مراسم خاکسپاری او در تاریخ ۲۴ دی ماه برگزار شد.
عذرا بهادری، ۳۹ ساله، زمانی که نیروهای امنیتی برای جلوگیری از فیلمبرداری پس از تیراندازی به دو مرد جوان به خانهاش شلیک کردند، از ناحیه ورید وداجی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و فوراً جان باخت. او نویسنده داستانهای کوتاه و مادر دو فرزند ۸ و ۱۶ ساله بود. خانوادهاش با فشارهای مختلفی روبرو شدند و دفن او تا ۱۴ ژانویه، چهار روز پس از مرگش در ۱۰ ژانویه، به تعویق افتاد.
پریسا لشکری، مادر یک دختر هفت ساله، بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی در نورآباد ممسنی کشته شد. عکس دخترش که بر سر مزار مادرش خوابیده بود، به طور گستردهای منتشر شد. برادرش، فرشید، او را «شیرزن لر و بانوی ایران» توصیف کرد.
سپهر سلطانی، دانشآموز ۱۵ ساله کلاس نهم، در تاریخ ۱۰ ژانویه در ملکشهر اصفهان درگذشت. او بر اثر استرس شدید، دویدن و استنشاق گاز اشکآور پس از تیراندازی نیروهای امنیتی در نزدیکی او، دچار تنگی نفس شدید و ایست قلبی شد. پدرش او را به کلینیک برد، اما تلاشها برای احیای او ناموفق بود. سپهر شاگرد آرایشگر بود و فردی آرام و مؤدب توصیف میشد.
صالحه اکبری، پرستار اهل اردبیل، در تاریخ ۱۲ ژانویه ۲۰۲۶ در حالی که نیروهای امنیتی قصد بازداشت همسرش را داشتند، جلوی او ایستاد و از ناحیه قلب مورد اصابت گلوله قرار گرفت.
رضا بهمنی علیجانوند، ۳۴ ساله، پس از اعتراضات ۸ ژانویه ۲۰۲۶ در شاهینشهر اصفهان ناپدید شد. جسد او پنج روز بعد در سردخانه آرامستان با دو زخم ناشی از گلوله جنگی یافت شد.
علی حیدری، ۲۰ ساله، در تاریخ ۸ ژانویه ۲۰۲۶ در مشهد زخمی و دستگیر شد، به مدت ۳۳ روز در بازداشت غیرقانونی نگهداری شد و با شلیک گلوله به پیشانی در بازداشت جان باخت. پیکر او در تاریخ ۹ فوریه ۲۰۲۶ بازگردانده شد.
در ۱۹ مارس ۲۰۲۶ به همراه صالح محمدی کشتیگیر و سعید داوودی در قم حلقآویز شد، که اولین گروه اعدامهای ناشی از اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ بودند. دادگاه به صورت غیرعلنی برگزار شد و تاریخ اعدام از قبل به خانوادهها اطلاع داده نشد.
در ۱۹ مارس ۲۰۲۶ به همراه صالح محمدی و مهدی قاسمی در قم به دلیل اعتراضات ۸ ژانویه در میدان نبوت اعدام شد. ناظران هیچ مدرک عمومی فراتر از اعترافات اخذ شده در بازداشت ثبت نکردند.
صالح محمدی، ۱۹ ساله، کشتیگیر آزادکار تیم ملی جوانان و برنده مدال برنز جام سایتایف در سال ۲۰۲۴، در ۱۹ مارس ۲۰۲۶ به همراه دو نفر دیگر اعدام شد. قهرمانان المپیک این اعدام را یک فاجعه انسانی نامیدند.
نوازنده هجدهسالهای که در جریان قیام ژانویه ۲۰۲۶ دستگیر شد و پس از محکومیت به اتهام ورود و آتش زدن یک سایت نظامی محدود در تهران به دار آویخته شد. اعدام او موجی از اعدامهای اعتراضی را رقم زد.
معترضی که در قیام ژانویه ۲۰۲۶ بازداشت شد و ظرف چند روز پس از امیرحسین حاتمی اعدام گردید، در حالی که دادستانها علناً تهدید به یک اعدام در روز میکردند.
معمار، ۶۶ ساله، پس از آنکه دیوان عالی کشور حکم اعدام او را به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق (منافقین) تأیید کرد، به دار آویخته شد. گروههای حقوق بشری محاکمه را مبتنی بر شکنجه دانستند.
در آوریل ۲۰۲۶ به اتهام اقداماتی در جریان قیام ژانویه، پس از محاکمهای بسته در دادگاه انقلاب که گروههای حقوق بشری آن را مبتنی بر شکنجه خواندند، اعدام شد.
دبیر فیزیک با مدرک کارشناسی ارشد مدیریت، به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق اعدام شد. خانوادهاش از طریق زیرنویس خبری صدا و سیما از اعدام مطلع شدند؛ وکیل او هرگز خبردار نشد.
یکی از پنج معترضی که بین ۲ تا ۶ آوریل ۲۰۲۶ در تهران در ارتباط با قیام ژانویه به دار آویخته شدند.
در اوایل آوریل ۲۰۲۶ به اتهام اعتراضات ژانویه به دار آویخته شد؛ عفو بینالملل روند دادرسی علیه او و هممتهمانش را به شدت ناعادلانه توصیف کرد.
ساسان آزادوار جونقانی، ۲۱ ساله، در جریان اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ اصفهان دستگیر شد و در ۳۰ آوریل ۲۰۲۶ در زندان دستگرد حلقآویز شد — دهمین معترض اعدام شده در عرض ۴۲ روز.
در ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶ در زندان مرکزی همدان به دار آویخته شد. سازمان حقوق بشر ایران این اعدام را بخشی از کارزار فزاینده اعدام زندانیان گزارش کرد.
در ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶ در زندان مرکزی همدان به همراه حامد یاوری، در یکی از اعدامهای دستهجمعی که تحت شرایط اضطراری زمان جنگ انجام شد، اعدام گردید.
مرد بلوچ اهل آزادشهر گلستان، پس از حدود سه سال بازداشت به اتهامات مرتبط با مواد مخدر در زندان مرکزی کرمان (شهاب) به دار آویخته شد. اعدام او هرگز توسط رسانههای داخلی اعلام نشد.
همان صبح جواد زمانی به دار آویخته شد و به اتهام «برهم زدن نظم عمومی» و «به خطر انداختن امنیت ملی» در جریان قیام ۲۰۲۵–۲۰۲۶ محکوم گردید.
سحرگاه ۱۶ ژوئن ۲۰۲۶ اعدام شد، پس از آنکه قوه قضائیه او را به رهبری اقدام مسلحانه در جریان اعتراضاتی که از اواخر دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شده بود متهم کرد.
تبعه افغانستان، ۲۵ ساله، در زندان مرکزی زاهدان به اتهامات مرتبط با مواد مخدر به دار آویخته شد — یکی از بسیاری از مهاجران افغان که در ایران بدون دسترسی کنسولی یا دفاع کافی اعدام میشوند.
مرد ۲۴ ساله بلوچی که سه سال پس از دستگیری به دنبال یک درگیری گروهی در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد.
مرد بلوچی که در زندان مرکزی زاهدان به اتهامات مرتبط با مواد مخدر پس از حدود سه سال بازداشت به دار آویخته شد. زندانیان بلوچ سهم نامتناسبی از اعدامهای مواد مخدر ایران را تشکیل میدهند.
پدر بلوچ چهار فرزند از زابل، پس از چهار سال در انتظار اعدام به اتهامات مرتبط با مواد مخدر در زندان مرکزی زاهدان به دار آویخته شد. یک روز قبل به سلول انفرادی منتقل شده بود.
در زندان مرکزی اصفهان به خاطر اعتراضات ۸ ژانویه ۲۰۲۶ به دار آویخته شد، شش روز قبل از اعدام دو معترض دیگر از همان پرونده.
به خاطر پرونده میدان علیخانی در ژانویه ۲۰۲۶ در اصفهان اعدام شد و به اتهام محاربه و «افساد فیالارض» محکوم گردید. مرگ او تعداد اعدامهای اعتراضی از ژانویه را حداقل به ۲۳ رساند.
تبعه افغانستان که در کنار عرفان اسفندیاری در ارتباط با اعتراضات ۸ ژانویه ۲۰۲۶ در اصفهان به دار آویخته شد، پس از محاکمهای در دادگاه انقلاب که پشت درهای بسته برگزار شد.
پس از محکومیت به اتهام «اقدامات عملیاتی» به نفع دولتهای متخاصم و شرکت در اعتراضات دیماه در کرج اعدام شد. شورای ملی مقاومت ایران اعلام کرد که او بهخاطر عضویت ادعایی در سازمان مجاهدین خلق به دار آویخته شد.
سحرگاه در میدان علیخانی اصفهان — جایی که چهار مأمور پلیس در دیماه کشته شدند — در ملأ عام و در برابر جمعیتی که با گاز اشکآور عقب رانده شده بودند، به دار آویخته شد.
همراه با عبدالفضل سپاهی بادجانی در میدان علیخانی اصفهان اعدام عمومی شد. عفو بینالملل این اعدامهای عمومی را تشدید بیشتر استفاده از اعدام برای سرکوب مخالفتها خواند.
جوان بیست سالهای که در قیام دیماه ۲۰۲۶ دستگیر و پس از محکومیت به اتهام محاربه در زندان شاهرود به دار آویخته شد. آخرین کلمات او به خانوادهاش: «نگذارید من را فراموش کنند. ما برای آزادی میهنمان ایستادیم.»
پس از بازگشت به ایران بازداشت و توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «محاربه» در جریان اعتراضات ۱۴۰۴–۱۴۰۵ به اعدام محکوم شد. به عنوان زندانی در معرض خطر ثبت شده است.
دانشجوی معماری که به اتهام محاربه به دلیل آسیب رساندن به دستگاه خودپرداز در جریان اعتراضات ۱۴۰۴–۱۴۰۵ به اعدام محکوم شد. وکیل وی به تخلفات رویهای جدی اشاره کرده است. به عنوان زندانی در معرض خطر ثبت شده است.
روزنامهنگار روزنامه هممیهن که برای پوشش مراسم تشییع مهسا امینی دستگیر شد. به اتهام «همکاری با دولت آمریکا» متهم و همراه با حامدی محکوم شد. به عنوان یک زندانی سیاسی زنده درج شده است.
قاسم وکیلی در جریان اعتراضات قزوین با گلوله جنگی مورد اصابت قرار گرفت. حداقل یک گلوله به سر او اصابت کرد که منجر به مرگش شد. قاسم راننده آفرود ماهری بود و در مسابقات داخلی و بینالمللی شرکت کرده و چندین جایزه کسب کرده بود. او به دلیل تخصص و جسارتش در خودروهای دو دیفرانسیل شناخته شده بود.
حسن شاکسی، ساکن تهرانپارس، به اعتراضات پیوست اما به خانه بازنگشت. پس از چندین روز جستجو، خانوادهاش جسد او را با گلولهای در سینه پیدا کردند. حسن شاکسی در زمینه سیستمهای گرمایشی و سرمایشی ساختمان کار میکرد و دو دختر ۱۴ و ۵ ساله داشت.
مددکار بریتانیایی-ایرانی که به مدت شش سال با اتهامات دروغین گروگان گرفته شد. در مارس ۲۰۲۲ پس از پرداخت بدهی دهها ساله بریتانیا آزاد شد. به عنوان یک مورد مستند از دیپلماسی گروگانگیری درج شده است.
خبرنگار روزنامه شرق که خبر بستری شدن مهسا امینی را منتشر کرد. ماهها در انفرادی اوین نگه داشته شد؛ در سال ۲۰۲۳ به بیش از ۱۲ سال حبس محکوم شد. به عنوان یک زندانی سیاسی زنده درج شده است.
مددکار اجتماعی کرد که در ژوئیه ۲۰۲۴ به اتهام عضویت ادعایی در یک گروه مسلح — اتهامی که او رد میکند — به اعدام محکوم شد. حکم در سال ۲۰۲۵ تأیید شد. به عنوان یک زندانی سیاسی زنده درج شده است.
فعال کارگری که در ژوئیه ۲۰۲۴ به اتهام «شورش مسلحانه» به دلیل فعالیتهای صنفی به اعدام محکوم شد. حکم در دسامبر ۲۰۲۴ نقض شد اما او همچنان بازداشت است. به عنوان یک زندانی سیاسی زنده درج شده است.
در پرونده میدان علیخانی به اعدام محکوم شد؛ او تنها چند روز قبل از دستگیری ۱۸ ساله شده بود. کارشناسان سازمان ملل از ایران خواستهاند که اعدام او را متوقف کند. به عنوان یک زندانی در معرض خطر قریبالوقوع درج شده است.
رپری که آهنگهایش از قیام زن، زندگی، آزادی حمایت میکرد. در آوریل ۲۰۲۴ به اتهام «افساد فیالارض» به اعدام محکوم شد؛ دیوان عالی کشور حکم را در ژوئن ۲۰۲۴ نقض کرد اما او همچنان زندانی است. در اینجا به عنوان یک زندانی سیاسی زنده درج شده است.
بله. این صفحه ۲۳۴ قربانی شناساییشده نظام جمهوری اسلامی از ۱۳۵۸ تا ۱۴۰۴ را فهرست میکند که برای هر کدام سن، شهر، تاریخ، جزئیات و منبع معتبر ذکر شده است. این دادهها قابل جستجو، فیلتر و استناد هستند.
چهرههای کشتهشدگان · ردیاب آمار تلفات · گزارش کامل پیدیاف
بله. تمام محتوای اینجا تحت مجوز CC BY 4.0 منتشر شده و با قالب JSON ماشینخوان در دسترس است. با ذکر منبع و لینک میتوانید آن را بازنشر، ترجمه یا نقل قول کنید.