Iran Holocaust

اسرائیل، آمریکا و ایران: نگاه ایرانیان به حملات

جنگ دوازده‌روزهٔ ژوئن ۲۰۲۵ و عملیات خشم حماسی ۲۰۲۶: چرا بسیاری از ایرانیان از حملات خارجی به جمهوری اسلامی استقبال کردند، سوابق هدف‌گیری چه نشان می‌دهد، و غیرنظامیانی که به هر حال کشته شدند.

حملهٔ هوایی به یک هدف نظامی در داخل ایران در جریان جنگ دوازده‌روزهٔ ژوئن ۲۰۲۵.
حمله به زیرساخت‌های نظامی ایران در جریان جنگ دوازده‌روزه، ژوئن ۲۰۲۵. عکس: handout ارتش اسرائیل (استفادهٔ منصفانهٔ ویراستاری).

دو بار در هشت ماه، اسرائیل و ایالات متحده از هوا به جمهوری اسلامی حمله کردند: جنگ دوازده‌روزهٔ ژوئن ۲۰۲۵، و عملیات خشم حماسی که در ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۶ در حالی آغاز شد که حکومت هنوز در خیابان‌های خود به معترضان شلیک می‌کرد. در بیشتر کشورها چنین حملاتی مردم را پشت دولت متحد می‌کند. در ایران تقریباً برعکس این اتفاق افتاد — و دلیل آن موضوع این صفحه است.

آنچه رخ داد

دو کارزار هوایی علیه جمهوری اسلامی
۱۳ تا ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵جنگ دوازده‌روزه
اسرائیل یک کارزار هوایی علیه زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای ایران آغاز کرد و در ساعات اولیه بخش بزرگی از فرماندهی ارشد سپاه پاسداران را کشت. هواپیماهای ایالات متحده به تأسیسات غنی‌سازی مستحکم حمله کردند. آتش‌بس در ۲۴ ژوئن برقرار شد. ناظران مستقل بیش از هزار کشته در ایران شمارش کردند که چند صد نفر از آنها غیرنظامی بودند.
دسامبر ۲۰۲۵ - فوریهٔ ۲۰۲۶زمستان زرشکی
میان دو کارزار، جمهوری اسلامی شهروندان خود را در مقیاسی کشت که هیچ نیروی هوایی خارجی به آن نزدیک نشد. تنها در ۸ و ۹ ژانویهٔ ۲۰۲۶ به سپاه پاسداران دستور داده شد به جمعیت‌های غیرمسلح شلیک کند. این بستری است که ایرانیان در آن آنچه بعد آمد را داوری کردند.
۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۶عملیات خشم حماسی
پس از شکست مذاکرات، ایالات متحده و اسرائیل یک کارزار مشترک آغاز کردند — حدود ۹۰۰ حمله در دوازده ساعت اول علیه پدافند هوایی، تولید موشک، و گره‌های فرماندهی سپاه و بسیج. علی خامنه‌ای، رهبر عالی، در موج‌های اولیه کشته شد. ایران با پهپاد و موشک بالستیک تلافی کرد و دومین قطع سراسری اینترنت کشور را فراگرفت. سوابق فوریه را ببینید.

چرا بسیاری از ایرانیان دشمن را ندیدند

اتحاد پشت پرچم واکنش معمول به بمباران است. اینجا رخ نداد، یا دست‌کم در مقیاسی که جمهوری اسلامی انتظار داشت. تلویزیون دولتی خواستار وحدت ملی در برابر متجاوز شد؛ خیابان‌ها پاسخ ندادند. در چند شهر معترضان در همان هفته بیرون آمدند و علیه حکومت شعار دادند، نه علیه هواپیماها.

دلایلی که خود ایرانی‌ها ارائه می‌دهند، یکسان و بی‌ابهام است:

  • دولت پیشتر به آنان اعلام جنگ کرده بود. دولتی که هفته‌ای پیشتر هزاران نفر از شهروندان خود را تیرباران کرده بود، نمی‌توانست به‌طور معتبر خود را حافظ ملت معرفی کند.
  • هدف‌ها، ابزارهای سرکوب بودند. فرماندهی سپاه پاسداران، شبکه‌ی بسیج و دستگاه امنیتی که از هوا هدف قرار گرفتند، همان نهادهایی هستند که سرکوب، زندان‌ها و اعدام‌ها را اداره می‌کردند.
  • “نه غزه، نه لبنان”. از سال ۱۳۸۸، یک شعار تکراری اعتراضی به میلیاردها هزینه‌شده برای نیابتی‌های خارجی در حالی که ایرانی‌ها برای نان صف می‌کشند، اعتراض داشته است. بسیاری از ایرانی‌ها هرگز اسرائیل را دعوای خود نمی‌دانستند.
  • چهل و هفت سال از گزینه‌های فرسوده. اصلاحات، تحریم، اعتصاب عمومی، اعتراض توده‌ای — همه امتحان شدند و همه با گلوله پاسخ داده شدند. وقتی همه راه‌های داخلی بسته است، فشار خارجی تنها اهرم باقی‌مانده در دیدرس می‌شود.

هیچ‌کدام از اینها اجماعی نیست و نباید طوری گزارش شود که گویی چنین است. هیچ نظرسنجی صادقانه‌ای در کشوری که پاسخ به سؤال یک غریبه می‌تواند به قیمت آزادیتان تمام شود، قابل انجام نیست. نظرسنجی‌های دیاسپورا، شعارهای اعتراضی و فیلم‌هایی که ایرانیان با تلفن‌های خودشان می‌فرستند، همه به یک سو اشاره دارند، اما نشانه‌هایی هستند نه اثبات. بسیاری از ایرانیان اصولاً با حملات مخالف بودند، از آنچه یک دولت فروپاشیده رها می‌کرد می‌ترسیدند، یا کسی را از دست داده بودند و دیگر آن را نمی‌خواستند. بسیاری همزمان دو حس داشتند: آسودگی از اینکه ماشین سرکوب در آتش می‌سوزد و اندوه از بهای آن.

نیروی خارجی و آزادی یک ملت

ایرانیانی که در سال ۱۴۰۵ درباره این موضوع بحث می‌کردند، به همان اندازه که درباره کشور خودشان بحث می‌کردند، درباره تاریخ نیز بحث می‌کردند. سابقه به هر دو سو برمی‌گردد و هر دو سوی آن صادقانه به کار گرفته می‌شود.

  • ۱۹۴۴-۴۵، اروپای غربی. ملت‌های اشغال‌شده اروپا از درون آزاد نشدند. ارتش‌های خارجی این کار را با هزینه‌ی عظیم غیرنظامی انجام دادند و آزادشدگان آن را به‌عنوان آزادی به یاد آوردند.
  • ۱۹۹۱، کویت. یک ائتلاف خارجی اشغالی را معکوس کرد که هیچ مقاومت داخلی نمی‌توانست آن را معکوس کند.
  • ۱۹۹۹، کوزوو. یک کارزار هوایی بدون حمله زمینی به کارزار اخراج دسته‌جمعی پایان داد. همچنین غیرنظامیان را کشت و بحث بر سر آن هرگز بسته نشده است.
  • ۱۹۸۹، اروپای شرقی. الگوی مقابل: فشار خارجی، پخش رادیویی و تحریم‌ها، اما رژیم‌ها به دست مردم خودشان سقوط کردند.
  • ۱۹۳۲ (۱۳۳۲)، ایران. زخمی که هرگز التیام نیافت. یک کودتای خارجی نخست‌وزیر منتخب را برکنار کرد و دهه‌ها کینه نصب کرد. هر ایرانی که درباره مداخله خارجی بحث می‌کند، این تاریخ را در ذهن دارد.
  • ۲۰۰۳، عراق. نزدیک‌ترین و ترسناک‌ترین سابقه: یک رژیم برکنار شد و یک دولت، یک ارتش و یک جامعه با آن منحل شدند.

الگویی که از یک خوانش صادقانه پدیدار می‌شود، محدود است. نیروی خارجی می‌تواند دستگاه سرکوب را نابود کند. هرگز چیزی را که پس از آن می‌آید نساخته است. آن بخش فقط توسط مردمی که آنجا زندگی می‌کنند انجام می‌شود — به همین دلیل است که خواسته اصلی مخالفان ایرانی در هر دو کارزار، بمب‌های بیشتر نبود، بلکه به رسمیت شناخته شدن، دسترسی ارتباطی و تحریم‌هایی بود که مقامات را هدف قرار می‌داد نه خانوارها.

سابقه هدف‌گیری و محدودیت‌های آن

هر دو کارزار با مهمات دقیق، عمدتاً در شب، و در تعدادی از موارد با هشدارهای تخلیه صریح که پیش از حمله به مناطق و تأسیسات خاص پخش می‌شد، انجام شد. زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای، گره‌های فرماندهی سپاه و بسیج، پدافند هوایی و اقامتگاه‌های فرماندهان ارشد اکثریت قریب به اتفاق نقاط هدف را تشکیل می‌دادند. شبکه برق ایران، سیستم آبی و شبکه حمل و نقل غیرنظامی آن در معرض تخریب سیستماتیک دیده شده در سایر کارزارهای هوایی مدرن قرار نگرفتند.

این سابقه است و اهمیت دارد. همچنین یک تبرئه نیست.

مراکز فرماندهی در ایران در داخل شهرها قرار دارند. حمله به مقر سپاه در مرکز تهران، حمله به محله‌ای است که مردم در آن می‌خوابند. هشدارها فقط به کسانی می‌رسد که آنها را دریافت می‌کنند و قطعی برق اعمال‌شده توسط خود دولت ایران باعث شد بسیاری نرسند. زندانیان نمی‌توانند زندان را تخلیه کنند. تیم‌های آمبولانس، آتش‌نشانان و کارکنان بیمارستان به سمت محل‌های برخورد رفتند. مردگان شامل کودکان می‌شوند.

این سایت دو دفتر ثبت ندارد. هر غیرنظامی کشته‌شده توسط یک حمله هوایی در کنار هر غیرنظامی کشته‌شده توسط سپاه در ثبت قرار می‌گیرد و این واقعیت که یک مرگ عمدی و دیگری غیرعمدی بود، سؤال اخلاقی را بدون تغییر دادن فقدان تغییر می‌دهد. آنچه ثبت نشان می‌دهد، تفاوت عمد و روشی است که واقعی و قابل اندازه‌گیری است: یک طرف دستگاه را هدف گرفت و به هر حال غیرنظامیان را کشت؛ طرف دیگر عمداً غیرنظامیان را در شهرهای خودشان، به خاطر بلند کردن یک پلاکارد، هدف گرفت.

در عوض، ایرانی‌ها چه خواستند

در سراسر دیاسپورا و میان جریان‌های مخالف در داخل ایران، درخواست‌هایی که از دولت‌های خارجی در هر دو کارزار شد، به‌طور قابل‌توجهی یکسان و به‌طور قابل‌توجهی modest بود:

  • اینترنت را روشن نگه دارید — دسترسی ماهواره‌ای، ابزارهای دورزدن فیلترینگ، و فشار بر توانایی قطع اینترنت دولت.
  • مقامات را تحریم کنید، نه خانوارها: مسدودسازی دارایی‌ها، ممنوعیت سفر، و نام‌بردن از فرماندهان و قضات.
  • نمایندگان جمهوری اسلامی را اخراج کنید و جایگاه دیپلماتیک آن را تنزل دهید.
  • رسانه‌ها و مستندسازی مستقل فارسی‌زبان را تأمین مالی کنید.
  • از یک سازوکار تحقیقاتی سازمان ملل با اختیار نام‌بردن از عاملان حمایت کنید.
  • بر سر سرنوشت ایرانی‌ها مذاکره نکنید، و آزادی گروگان‌ها را به‌عنوان لطفی که باید هزینه‌اش پرداخت شود تلقی نکنید.

می‌توانید امروز روی همه اینها اقدام کنید. ببینید چه باید کرد.

آتش‌سوزی در یک شهر ایران در شب هنگام سرکوب ژانویهٔ ۲۰۲۶.
ایران در شب، ژانویه ۲۰۲۶ — سرکوبی که پیش از دومین کارزار هوایی رخ داد. تصاویر تأییدشده از صحنه که توسط شبکه‌های اعتراضی منتشر شده (استفاده منصفانه تحریریه).

چه چیزی هدف قرار گرفت و چه چیزی نه

تمایزی که ایرانی‌ها بین کشورشان و دولتشان قائل بودند، احساسی نبود. این تمایز، هرچند ناقص اما قابل‌تشخیص، با نقاط هدف واقعی هم‌خوانی داشت. الگوی زیر از تأیید منبع‌باز تصاویر حملات، اعلامیه‌های رسمی اهداف و تحلیل ماهواره‌ای پس از حملات که توسط رسانه‌های بین‌المللی در هر دو کارزار گزارش شده، استخراج شده است.

دسته‌بندی اهداف مورد اصابت و اهداف عمدتاً مصون‌مانده
مورد اصابت عمدتاً مصون‌مانده
ستاد کل سپاه پاسداران، گره‌های فرماندهی نیروی هوافضا و نیروی قدسشبکه سراسری برق به‌جز تغذیه‌های نظامی
کارخانه‌های تولید موشک بالستیک و انبارهای پرتابگرزیرساخت آب و فاضلاب شهری
رادارهای پدافند هوایی و سامانه‌های سطح‌به‌هوافرودگاه‌های غیرنظامی دور از کاربری نظامی، شبکه جاده‌ای و ریلی
سایت‌های غنی‌سازی و تحقیقات تسلیحات هسته‌ایبیمارستان‌ها، مدارس و دانشگاه‌ها
پایگاه‌های بسیج مورد استفاده در سرکوبپایانه‌های صادرات نفت و بخش عمده ظرفیت پالایش
محل سکونت و خودروهای فرماندهان ارشد نام‌برده‌شدهاماکن و زیارتگاه‌های مذهبی شیعه

دو دسته به‌طور ناراحت‌کننده در مرز قرار می‌گیرند. صدا و سیمای دولتی — که به‌عنوان دارایی فرماندهی و تبلیغات هدف قرار گرفت — توسط تکنسین‌ها و روزنامه‌نگارانی اداره می‌شود که برخی از آنها به شغل خود سربازگیری شده‌اند. و زندان اوین، که در ژوئن ۲۰۲۵ هدف قرار گرفت، دقیقاً همان زندانیان سیاسی را در خود جای داده بود که ظاهراً آزادی‌شان هدف این کارزار بود. زندانیان جایی برای پناه گرفتن ندارند. خانواده‌های بیرون از دیوارها آن شب را در ناآگاهی از زنده بودن عزیزانشان که به دیدارشان آمده بودند، سپری کردند.

محیط زندان اوین در شمال تهران.
زندان اوین، شمال تهران — که در ژوئن ۲۰۲۵ بمباران شد، و محل نگهداری بخش بزرگی از زندانیان سیاسی کشور.

مسئله هسته‌ای

هدف اعلام‌شده حملات به نطنز، فردو و اصفهان پایان دادن به برنامه غنی‌سازی بود که در غیاب بازرسان به خلوص نزدیک به درجه تسلیحاتی رسیده بود. این یک استدلال امنیتی دولت‌به‌دولت است و همانی است که دولت‌ها به طور علنی مطرح کردند.

این استدلالی نبود که بیشتر ایرانی‌ها مطرح کنند. برای مردمی که در خاموشی، ابرتورم و اعدام‌های دسته‌جمعی زندگی می‌کنند، برنامه هسته‌ای مدت‌هاست که در داخل کشور به عنوان یک پروژه خودنمایی که از جیب سطح زندگی خودشان تأمین مالی شده است، خوانده می‌شود — چیزی که جمهوری اسلامی از آن محافظت کرد در حالی که نمی‌توانست از نان مردم محافظت کند. این فریاد که «فلسفه را رها کن، به فکر ما باش» دهه‌هاست که بی‌دلیل نیست. نابودی برنامه هسته‌ای یک پرونده سیاست خارجی را در خارج از کشور حل کرد؛ در داخل ایران به مثابه تخریب یک نماد خوانده شد.

آنچه مردم در آن زمان گفتند

این‌ها ثبت‌هایی است که ایرانی‌ها در طول دو کارزار به زبان آوردند، برگرفته از گزارش‌های رسانه‌های بین‌المللی، شبکه‌های برون‌مرزی و مطالبی که خود ایرانی‌ها منتشر کردند. این یک نظرسنجی نیست و اتفاق نظر هم نیست. این طیف نظرات است.

«آنها پسرعموی مرا در ژانویه با تفنگ کشتند. در ژوئن به ما گفتند از کسانی که به آن دستوردهندگان بمباران می‌کنند متنفر باشیم. ما آنقدرها هم احمق نیستیم.»

— ساکن کرج، به شرط ناشناس ماندن با یک شبکه برون‌مرزی صحبت کرده است.

«من بیش از هر کسی می‌خواهم این رژیم از بین برود. اما مادرم هفتاد سال دارد و وقتی آژیرها به صدا درمی‌آید نمی‌تواند از یازده پله فرار کند. به من نگویید جشن بگیرم.»

— ساکن تهران، که در جریان حملات فوریه ۲۰۲۶ به طور عمومی منتشر شد.

«نه به جنگ، نه به بمب — و نه به جمهوری اسلامی. هر سه جمله مال ماست. خارجی‌ها اصرار دارند که دو تا را انتخاب کنیم.»

— پلاکاردی که در یک تجمع اعتراضی دیاسپورا در برلین، مارس ۲۰۲۶، عکاسی شده است.
ایرانیانی در برلین در سال ۲۰۲۶ که پرچم‌ها و تصاویر کشته‌شدگان ایران را حمل می‌کنند.
برلین، ۲۰۲۶ — یک تجمع اعتراضی دیاسپورا در ماه‌های بین دو کارزار. ببینید سوابق دیاسپورا.

ادعاها و شواهد

هم جمهوری اسلامی و هم مخالفانش ادعاهای گسترده‌ای درباره احساسات ایرانی‌ها مطرح کردند. در اینجا آنچه می‌تواند و نمی‌تواند پشتیبانی شود، آورده شده است.

ادعاهای رایج درباره نظر ایرانی‌ها و آنچه شواهد پشتیبانی می‌کند
«ملت پشت رهبری خود متحد شد.»
رسانه دولتی جمهوری اسلامی
پشتیبانی نمی‌شود. تجمعات سازمان‌دهی‌شده دولتی برگزار و فیلمبرداری شد؛ فیلم‌های مستقل از همان روزها شعارهای ضد دولتی در چندین شهر را نشان می‌دهد و اعتصابات و تعطیلی‌ها در طول هر دو کارزار ادامه داشت.
«ایرانی‌ها به اتفاق از حملات استقبال کردند.»
برخی روایت‌های دیاسپورا
این هم پشتیبانی نمی‌شود. حمایت واقعی و به طور گسترده قابل مشاهده بود، اما ترس، اندوه و مخالفت اصولی نیز وجود داشت. در این شرایط هیچ اندازه‌گیری قابل تأییدی از نظر ایرانی‌ها وجود ندارد.
«حملات بی‌رویه بود.»با سوابق اهداف پشتیبانی نمی‌شود: سلاح‌های دقیق، زمان‌بندی شبانه، هشدارهای تخلیه، و زیرساخت‌های غیرنظامی عمدتاً سالم. دقت به معنای بی‌آزاری نیست و صدها غیرنظامی کشته شدند.
«هیچ غیرنظامی آسیب ندید.»نادرست. ناظران مستقل چند صد کشته غیرنظامی در ژوئن ۲۰۲۵ و تعداد مورد مناقشه اما قابل توجهی در سال ۲۰۲۶، از جمله کودکان، کادر پزشکی و زندانیان را ثبت کردند.
“تنها قدرت هوایی می‌تواند ایران را آزاد کند.”هیچ نمونه تاریخی از این ادعا پشتیبانی نمی‌کند. هر گذار موفقی توسط نهادهای داخلی و مشروعیت داخلی تکمیل شده است.

روز پس از

سخت‌ترین پرسش این نیست که آیا حملات موجه بودند یا نه. بلکه این است که یک ایرانی صبح روزی که بمباران متوقف می‌شود چه باید بکند. سه سناریو در بهار ۲۰۲۶ مورد بحث قرار گرفت و ایرانی‌ها با متانت بیشتری نسبت به بیشتر مفسران خارجی درباره‌شان بحث کردند:

  • سربریدن بدون فروپاشی. ساختار امنیتی از فرماندهان کشته‌شده‌اش جان سالم به در می‌برد، بدبین‌تر می‌شود و اعدام‌ها شتاب می‌گیرد. این همان نتیجه‌ای است که ناظران حقوق بشری ایران با بیشترین هشدار درباره‌اش هشدار دادند و همانی است که تاکنون سوابق سال ۲۰۲۶ بیشتر به آن شباهت دارد.
  • شکاف. ارتش منظم، سپاه پاسداران و جناح‌های روحانی تحت فشار از هم می‌شکنند. فرصت و خطر همزمان فرا می‌رسند؛ و همچنین خطر رقابت مسلحانه بین استان‌ها.
  • گذار. دولتی تضعیف‌شده، اعتصاب عمومی که پایدار می‌ماند، جدایی‌هایی از صفوف، و تحویل مذاکره‌شده قدرت به یک نهاد انتقالی. هر طرح معتبر مخالفان — صرف‌نظر از سیاستش — به ایرانیان داخل کشور متکی است، نه به هواپیماها.

وجه مشترک هر سه این است که بازیگر تعیین‌کننده ایرانی است. این جمله‌ای است که این صفحه برای بیانش وجود دارد. بخوانید چه کسانی طرح‌های گذار را ارائه می‌دهند، و کار مفیدی که مردم خارج از کشور می‌توانند انجام دهند که شامل بمب نباشد.

تماشا کنید

تصاویر تأییدشده، گزارش‌ها و مستندهای بلند درباره سرکوب، حملات و مردمی که بین این دو گرفتار شده‌اند در صفحه ویدئوها و مستندهاجمع‌آوری شده است. فیلم سینمایی ۷۷ ساعت دو شبی را به تصویر می‌کشد که نحوه برداشت ایرانیان از همه رویدادهای بعدی را شکل داد.

پرسش‌های متداول

آیا اسرائیل و ایالات متحده به ایران حمله کردند یا به جمهوری اسلامی؟

از نظر نظامی، کارزارهای ژوئن ۲۰۲۵ و فوریه ۲۰۲۶ دستگاه مسلح جمهوری اسلامی را هدف قرار دادند: مراکز فرماندهی سپاه، شبکه‌های پدافند هوایی، تولید موشک و تأسیسات هسته‌ای. از نظر سیاسی، این تمایک دقیقاً همان چیزی است که افکار عمومی ایران بر سر آن بحث کرد، زیرا بمب‌ها بر یک کشور فرود می‌آیند، نه بر یک دولت.

آیا بیشتر ایرانی‌ها از حملات حمایت کردند؟

هیچ نظرسنجی مستقل و قابل تأییدی در داخل ایران امکان‌پذیر نیست. نظرسنجی‌های دیاسپورا و شعارهایی که در اعتراضات شنیده می‌شود نشان می‌دهد که بخش بزرگی از ایرانیان جمهوری اسلامی را مقصر می‌دانستند نه مهاجمان را، و برخی از نابودی ساختار فرماندهی سپاه استقبال کردند. دیگران آشکارا با حملات مخالف بودند و بسیاری هر دو دیدگاه را همزمان داشتند: آسودگی از ضربه خوردن دستگاه سرکوب، خشم و ترس از غیرنظامیانی که کشته شدند.

چند غیرنظامی کشته شدند؟

ناظران مستقل بیش از هزار کشته در جنگ دوازده‌روزه ژوئن ۲۰۲۵ شمارش کردند که چند صد نفر از آنها غیرنظامی بودند. آمار تلفات عملیات خشم بزرگ در سال ۲۰۲۶ همچنان محل مناقشه است زیرا پس از اولین حملات، قطع سراسری اینترنت در کشور رخ داد. هر مرگ غیرنظامی باید ثبت شود، صرف‌نظر از نیتی که پشت حمله‌ای که باعث آن شد وجود داشت.

آیا حملات دقیق بودند؟

هر دو کارزار از مهمات دقیق استفاده کردند، عمدتاً در شب حمله کردند و در چندین مورد با هشدارهای تخلیه برای مناطق و تأسیسات خاص همراه بودند. این کار تلفات را کاهش داد؛ اما از آنها جلوگیری نکرد. حملات به مراکز فرماندهی شهری، یک زندان و تأسیسات دولتی پخش، افرادی را کشت که رزمنده نبودند.

آیا پیشینه‌ای تاریخی از کمک نیروی خارجی برای آزادی یک ملت وجود دارد؟

پیشینه در هر دو جهت وجود دارد. کارزارهای متفقین در ۱۹۴۴-۱۹۴۵ و مداخله در کوزوو در ۱۹۹۹ به نظام‌های کشتار جمعی پایان دادند. کودتای ۱۹۵۳ در ایران و حمله به عراق در ۲۰۰۳ نمونه‌های متقابلی هستند که ایرانیان بیشتر به آن اشاره می‌کنند. نیروی خارجی می‌تواند رژیمی را برکنار کند؛ اما تنها ایرانیان می‌توانند جایگزین آن را بسازند.

منابع

منتشر شده تحت CC BY 4.0. داده‌های قابل خواندن توسط ماشین: /data/timeline.json, /llms.txt.

سند تأیید شده

چند نفر کشته شدند و چگونه

ردیاب تاریخ‌دار تلفات، فهرست اعدام‌های عمومی مستند و سابقه حملات به جمهوری اسلامی — همه منابع و به‌روزرسانی شده.

باز کردن ردیاب آمار تلفات